{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵۸


ویکتوریا: نه

کیان : باشه ... میا

میا : بله

کیان : ویکتوریا رزت و زد

میا: اوهوم

کیان : ویکتوریا توضیح بده

ویکتوریا : گفتم من نزدم اون منو زد

رزت : هوف من تورو زدم؟ _

کیان : الان کلاستون شروع میشه ویکتوریا کارتو به مدیر میگم زنگ که خورد برو پیشش

ویکتوریا : چ... چشم

کیان : آفرین

* کیان اومد سمتم *

کیان : خیلی رو مخه چجوری تحملش میکنی

رزت : هوف دیگه عادت کردم برو الان کلاسم شروع میشه ... بعد از کلاسم میام تو دفترت

کیان : باشه موفق باشی

رزت : ممنون

* در طول کلاس ویکتوریا با اخم بهم نگاه میکرد *

*بالاخره زنگ خورد *

میا : رزت میای بریم

رزت : شما برین من این زنگ و میرم پیش کیان

اگنس : باشه

* وقتی در دفتر کیان و باز کردم دیدم سرشو گذاشته رو میز خوابیده *

رزت : هه.... اهم اهم کیاننننننننننننننننن((داد))

کیان : اخ چته میشه یه روز سرم داد نزنی

رزت : ههههههه نخیر چون باهات کار دارم

کیان : هوم؟

رزت : چیزی داری بدی بخورم؟

کیان : مگه خودت نداری
البته غیر عادیه چیزی مونده باشه

رزت : هی!

کیان : باشه باشه .... چیزی ندارم

رزت : خب پول ب_

کیان : پول ندارم

رزت : کیان بده گشنمه

کیان : هوف نمیدونم چی شده اینقدر شکمو شدی

رزت : کلاسم شروع شد ای خدا لعنتت کنه

* پرش زمانی // توی باغ پیش مدرسه بودیم من داشتم با پولی که از کیان گرفتم داشتم کیک میخوردم *

کیان : هی کلوچه

رزت: کلوچه ؟

کیان : با توعم

رزت : بهم نگو کلوچه بدم میاد

کیان : حتما ... به هر حال حس نمیکنی یه نفر داره گریه میکنه
دیدگاه ها (۵)

پارت ۵۹رزت : بذار کیکمو بخورم کیان : جدی میگم یه صدای گریه م...

پارت ۶۰ رزت : منم اصلا حس خوبی ندارم ولی اون اینجا چیکار میک...

پارت ۵۷ رزت : وای نه حوصله شو ندارم ویکتوریا : هوی ه*رزه خان...

پارت ۵۶ * از اون حادثه ۵ سال میگزره و من الان مدرسه سلطنتی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط