{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵۹


رزت : بذار کیکمو بخورم

کیان : جدی میگم یه صدای گریه میاد

* بلند شد و دست منو هم کشید *

رزت: هنوز کیکم موندههه

* وقتی دنبالش رفتم با چیزی که دیدیم خیلی تعجب کردیم *

رزت : هی خوبی؟

*یه دختر با موهای بلند و چشمای آبی *

دختر : ها! ببخشید مزاحمتون شدم شما پرنسس ونزگری هستی؟

رزت : اوهوم خودمم میشه بپرسم چرا داری گریه میکنی

دختر : چیزی نیست بازم ببخشید

رزت : من تورو یه جا ندیدم؟

دختر : ها چی ببخشید

رزت : هیچی ... کیا_

* عجیب بود همه اش با اخم به دختره نگاه میکرد *

کیان : میتونی بری

* بعد از اینکه اون دختر رفت از سوال کردم*

رزت : کیان چته؟

کیان : تو اون دخترو تو بچگی دیدی یادت نی؟

رزت : نه

کیان : دختر کنت اسموند که همه اش میزدت

* با شنیدم این جمله انگار خون تو رگام یخ زد *

رزت : یعنی میگی اون مایا اسمونده؟

کیان : آره حس خوبی بهش ندارم یه جور انرژی شیطانی ازش حس میکنم

* نمیدونم باید چیکار کنم ..... ولی هنوز میتونم انتقام بگیرم *
دیدگاه ها (۳)

پارت ۶۰ رزت : منم اصلا حس خوبی ندارم ولی اون اینجا چیکار میک...

پارت ۵۸ویکتوریا: نه کیان : باشه ... میا میا : بله کیان : ویک...

پارت ۵۷ رزت : وای نه حوصله شو ندارم ویکتوریا : هوی ه*رزه خان...

پارت ۸ رزت : کیان! کیان : چیشده ؟ رزت : کنت اسموند اومده این...

پارت ۶ /رزت : من برادر دارم؟ فیونا : درسته، ارباب کالیکس، ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط