من کسی را میشناسم که دوستش دارم و او دوستم ندارد
من کسی را میشناسم که دوستش دارم و او دوستم ندارد
شبها بيتاب خيره به يک عکس مينشينم
حرف ميزنم ,دلتنگ ميشوم و اونزديک ونزدیکتر ميشود
به کسي ديگرو در ارزو تمام شدن احساس
من کسي راميشناسم که دوستم دارد ومن دوستش ندارم
هر روز هزارقدم براي راضي کردنم برميدارد
ومن هزااااااااار قدم دورميشوم
کسي راميشناسم که يک زمان دوستش داشتم
ودوستم داشت و امروز فقط يک خاطره است، بي هيـچ احساسي
کسي راميشناسم که يک روزدوست ترين من بود
نزديک تر ازخودم به خودم و امروز دشمن ترين
ودورتر ازهر که تا امروز شناختم
اري
تمام زندگي همين است
کاش ميان اينهاکمي، فقط کمي"آرامش"بود
شبها بيتاب خيره به يک عکس مينشينم
حرف ميزنم ,دلتنگ ميشوم و اونزديک ونزدیکتر ميشود
به کسي ديگرو در ارزو تمام شدن احساس
من کسي راميشناسم که دوستم دارد ومن دوستش ندارم
هر روز هزارقدم براي راضي کردنم برميدارد
ومن هزااااااااار قدم دورميشوم
کسي راميشناسم که يک زمان دوستش داشتم
ودوستم داشت و امروز فقط يک خاطره است، بي هيـچ احساسي
کسي راميشناسم که يک روزدوست ترين من بود
نزديک تر ازخودم به خودم و امروز دشمن ترين
ودورتر ازهر که تا امروز شناختم
اري
تمام زندگي همين است
کاش ميان اينهاکمي، فقط کمي"آرامش"بود
- ۸۵۲
- ۰۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط