{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستیعشق

دوستی=عشق

پارت دوم


داشتم جیغ میزدم که یک دفعه شخص صاحب صدا دستش رو گذاشت روی لب هام الان جز ما نباید کسی توی شرکت باشه پس این این دختر کیه.. چطور وارد شرکت شده...
اما صبر کن اینا مهم نیست مهم اینه یه آدم واقعا چطور میتونه انقدر زیبا باشه... چرا لب هاش تکون میخوره ولی صدانداره یا چرا انقدر آروم حرکت میکنه نکنه زمان متوقف شده یا شاید فقط برای من آنقدر آروم میگزره.... این دختر کیه که حتی برای یک لحظه نمیشه چشم ازش گرفت..... یک فرشتست یا پری یا شایدم یه آدم فضایی چرا انقدر زیباست.... چرا یکی انگار داره صدام میکنه نه نمیخوام من نمیخوام از این حس که حتی نمیدونم اسمش چیه بیام بیرون.... من نمیخوام از این آدم چشم بردارم... نمیخوام این بدی رو در حق شمام و حتی قلبم کنم..... نکن لطفا صدام نکن منو از این رویا بیرون نکش.... نمیخوام... ن
+:خانوم.. خانوم حالتون خوبه هیی.. باشمام.. صدام رو دارین
-:ها.؟!.. چی؟!..
+:اها خوبه فکرکردم مشکلی پیش اومد براتون شرمنده اگه ترسوندمتون واقعا متاسفم
-:ها... ای وای نه چه ترسیدنی.. خیلی هم دلنشین بود[ ای وای این چی بود من گفتم ]
+:جانم!! ؟؟
-:ها هیچی چیزه میگفتین... شرمنده نشنیدم برا چند دقیقه فقط تصویر داشتین
+:چی... من که نمیفهمم شما درمورد چی حرف میزنین.. ولی آها ببخشید احيانا شما برای پذیرش کار میکنید؟
-:بیخیال چرت و پرت... ولی من نه
+:اگه نیستید پس برای چی پشت این میز ایستادید
-:چی عا.. من[ چون داشتم با ایلیا با این سن قایم موشک بازی میکردیم منم اومدم اینجا قایم شدم.. میدونم خدا باید شفام بده ]هیچی همینطوری... اگه با افراد پذیرش کار داشتید الان اونا برای غذا رفتن... ولی اگه چیزی میخواین بگین شاید من تونستم انجام بدم
+:آهاکه اینطور... خب من این کیفو آوردم خواستم اگه میشه اینو به دست آقای محبی برسونید... ولی شرمنده شما مطمئنید که خوبید.. چیزی روی صورت منه
-:جانم.. نه البته که عالیم بهتر از این نمیشم
.. نه اصلا چی مثلا جز زیبایی میخواد باشه؟!
+:نه آخه خیلی وقته همینجوری به من زل زدید و یه لبخندبزرگ روی لب هاتونه گفتم شاید چیزی روی صورتمه... به هر حال من باید برم ممنون میشم این رو به دست آقای محبی برسونید
-:عه[ بیا عین این نیبی ندیده هارفتار میکنم یا رو فکرکرد خودش بده ای خدا منو بکش که باعث شدم این فرشته خانوم فکر کنه صورتش بده ای خدااا]نه نه اصلا اینطور نیست.. خیلی هم ماهید شما.... چیزه آها این حتما به آقای محبی میرسونمش نگران نباشید
+:که اینطور ممنون

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۴)

به نام خداپارت سوم...خیلی آروم با یه حالت عجیب که انگاریه دی...

به نام خداپارت چهارم....+:عه عه چتهه-:سکته کردم یه هایی یه ه...

به نام خداپارت اولویو آریاناخیله خوب فکرکنم الان دیگه چشم ها...

به نام خداسلام به همگی این پست توضیح راجب رمانی هست که قصد د...

"روز بعد-ساعت ۱۱:۲۱ صبح"اقای رو و جیم سر میز صبحونه بودن که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط