{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MIDNIGHT BET

PART:14
°°°°°°°°°°
جونگکوک نگاهی به میکا انداخت. میکا سرش را پایین انداخته
بود، مشغول جمع کردن وسایل کمک‌های اولیه بود. «باشه.» جونگکوک گفت و به سختی بلند شد. هر قدمش با کمی درد همراه بود، ولی سعی می‌کرد نشان ندهد. «بریم.»

وقتی از کنار میکا رد شد، صدای آرامش را شنید که گفت: «مواظب باش.»

جونگکوک برای لحظه‌ای ایستاد. سرش را کمی چرخاند و نگاهش به میکا افتاد. «همیشه این کار رو می‌کنم.»

بعد با قدم‌هایی محکم‌تر از قبل، دنبال تهیونگ از اتاق بیرون رفت. میکا تنها ماند. صدای جمعیت از بیرون شنیده می‌شد، فریادها، موزیک، همهمه. نورهای کلاب حالا از زیر در به داخل می‌تابیدند. میکا در جعبه کمک‌های اولیه را بست. «اون نمی‌دونه چقدر منم حواسم پرت می‌شه.» زیر لب گفت.

قدمی به سمت در برداشت، انگار که می‌خواست دنبالشان برود. ولی بعد مکث کرد. «ولی شاید…»

دستش را بالا آورد و جای زخم لب جونگکوک را روی دستش لمس کرد انگار که گرمای آن را هنوز روی انگشتش حس می‌کرد. «شاید این همون چیزیه که می‌خواست.»

نفسی عمیق کشید و در را باز کرد. هیاهوی کلاب به او هجوم آورد. نورهای رنگی چشمک‌زن، بوی تند الکل و عرق، و فریادهای خشن که حالا بلندتر شنیده می‌شد. میکا به سمت جمعیت رفت، جایی که تهیونگ گفته بود مبارزه بعدی جونگکوک شروع شده. قلبش تند می‌زد، ولی این بار نه فقط از ترس، بلکه از یک حس پیچیده‌تر. حس کنجکاوی، شاید نگرانی، و چیزی که حتی خودش هم نمی‌توانست اسمش را بگذارد.

چیزی که در آن اتاق تاریک و در آن لحظه سکوت، بین او و جونگکوک اتفاق افتاده بود، فقط یک برخورد فیزیکی یا حرف‌های رد و بدل شده نبود. انگار یک سیم نامرئی بینشان کشیده شده بود؛ محکم، داغ، و قابل اعتماد.

او به سمت رینگ رفت، جایی که جونگکوک دوباره در میان نورهای قرمز و فریاد جمعیت، ایستاده بود. این بار، نگاهش دیگر آن نگاه خسته نبود. نگاهش دوباره همان نگاه تاریک و سرد بود، اما این بار، چیز دیگری هم در آن موج می‌زد. چیزی که شاید… شاید به خاطر میکا بود.
دیدگاه ها (۴۶)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۲ | کلید قرمزصدای باران تمام خانه را پر کرد...

ادامه پارت ۱تهیونگ سرش رو به نشونه تأیید تکون داد. «آره. چون...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۴۵سال‌ها بعد، دوباره به همان کلاب بلک رز برگشتیم.همان د...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط