{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقابت مرگبارپارت

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۶)

تهیونگ:ن..نه!(گریه)

جونگ‌کوک به سمتش رفت و طناب ها رو پاره کرد...با دیدن کبودی ها،زخم ها،اخم هاش تو هم رفت...

جونگ‌کوک:متاسفم...متاسفم که حواسم بهت نبود!!(عصبی)

تهیونگ هقی زد ولی چیزی نگفت...جونگ‌کوک براید استایل بغلش کرد...

تهیونگ:ک‌..کوک م..میتونم راه برم!

جونگ‌کوک:دلم میخواد بغلم باشی...دیگه نمیزارم از بغلم جدا بشی!

تهیونگ:د..دلم واست تنگ شده بود!

جونگ‌کوک:داشتم بدون تو دیوونه میشدم...

تهیونگ سرش و توی گردن جونگ‌کوک مخفی کرد...از بوی تنش نفس کشید...بوی سیگار و مشروب...

تهیونگ:چرا سیگار کشیدی؟!

جونگ‌کوک:تو پیشم نبودی...حالم خوب نبود!

تهیونگ:دیگه نکش..باشه؟!

جونگ‌کوک:باشه!

تهیونگ همونجور که از بوی تن جونگ‌کوک تنفس میکرد به خواب فرو رفت...

جونگ‌کوک:حرکت کن!

راننده:چشم!

به صورتش خیره شد...اون قدری خسته بود و زجر کشیده بود که تو کوچکترین آرامش بیهوش میشد...

«داخل عمارت»

جونگ‌کوک:ته؟!

تهیونگ:هوم؟!

جونگ‌کوک:بیدار شو دکتر زخمات و پانسمان کنه!

تهیونگ:من خوابم میاد!

جونگ‌کوک:فقط چند لحظه است!

تهیونگ سری تکون داد و بلند شد...

تهیونگ:جونگ‌کوک...میشه از اتاق نری؟!

جونگ‌کوک:باشه...نمیرم!

دکتر:خوب لباست و در بیار!

تهیونگ لباسش و درآورد...دکتر الکل و برداشت و شروع کرد به پاک کردن خون های بدنش

تهیونگ:آییی...(درد)

جونگ‌کوک:چیزی نیست ته...

دکتر:خوب این زخم عمیقه باید بخیه بخوره!

تهیونگ:چی؟!نههه!من نمیزارممم!!

جونگ‌کوک:تهیونگ فقط یه بیخه است!

تهیونگ:نه!من میترسمم!

جونگ‌کوک:من پیشتم،بغلت میکنم باشع؟!

تهیونگ سری تکون داد و توی بغل جونگ‌کوک رفت...جونگ‌کوک با چشم به دکتر علامت داد...کمی بعد بخیه تموم شد البته با کلی گریه کردن و داد زدنای تهیونگ...

خوب خوب میدونم خیلی کمه راستش حوصله ندارم و گشادیم میاد بنویسممم
دیدگاه ها (۱۵)

واییییی عاشق این سریالمممم تا الان هزار بار دیدمششش💃✨اسم سری...

درخواست استوری به پست*

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۵)بعد از اینکه جنازه سوهیون و سوزوند...

مخاطب؟ https://wisgoon.com/edward_33 🎀✨

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت 31 جونگ کوک : (لبخند‌میزنه) ...

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط