ازدواجاجباری
#ازدواج_اجباری
#پارت_2
*(ویو ا/ت)
برای بار هزارم جیغ زدم
ا/ت:ببین من نمیدونم چه مشکلی با پاپای عزیز من داری ولی اگر مشکل پول هست هرچقدر بخوای میدم هرچقدر فقط منو آزاد کن
جونگکوک:من چه نیاز به پول شماها دارم؟به تو هیچ ربطی نداره که منو پاپات چه مشکلی داریم
و بعد این حرفش اشاره کرد تا دهنم ببندن
دست پا میزدم و تا میتونستم با همون دهن بسته جیغ خفناک میکشیدم
که اون یارو و گله گوسفندش رفتن بیرون و درو روی من قفل کردن
قطره اشکی ریختم اما سریع خودمو جمع و جور کردم نباید انقد ضعیف خودمو جلوش جلوه بدم
اگه پاپام این کارو نکنه خودم حلش میکنم
(ویو جونگکوک)
دختره ی لجباز ی دنده عصاب خورد کن
این دختره خیلی رو مخه زیادی رو مخه
نفس عمیقی کشیدم و به سمت
لیسا، جنی، جیمین، تهیونگ، یونا
یونا اومد سمتم و بوسه ی کوچکی از ل. ب هاش گرفتم
جیمین:جونگکوک با دختره چیکار کردی
دست یونا گرفتم و نشستیم بغل هم
یونا:عزیزم بینیت چیزی شده انگار صدمه دیده(با نگرانی)
جونگکوک:انقد سوال نپرسید من اوکیم فقط یکم لجبازه
جنی خنده ای کرد و گفت
جنی:از بینیت مشخصه که چقد لجبازه
اخمام توهم شد
یعنی انقد ضعیف جلوی اون دختره ی روانی میرسیدم؟
تهیونگ پرسید
تهیونگ:حالا میخوای با دختره چیکار کنی؟
جونگکوک:گرگانش گرفتم و فردا قراره پدرش تهدید کنم تا بیاد اینجا بعدشم پدرشو با خاک یکسان میکنم
تهیونگ:مطمعینی؟
جونگکوک:معلومه
دوره بچه ها حرف زدیم و همشون راجب اتفاقای دیشب میپرسیدن
اما یونا خیلی ناراحت بود
جونگکوک:یونا با من بیا
یونا:هوم باشه
لیسا:او او کجا کجا
جیمین:لیسا انقد فضول نباش
جونگکوک:بسه ما رفتیم
رفتیم و نشستیم رو مبل
جونگکوک:یونام چیزی شده؟
یونا:هنوزم نفهمیدی که ی چیزی شده؟
جونگکوک:چرا فهمیدم ناراحتی اما دلیلش نفهمیدم
یونا:اگر اون دختره ازت خوشش بیاد چی؟
جونگکوک:دیونه ای یونا؟ آخه با اون روانی؟ امکان نداره ببین یونا تو باید بهم اعتماد داشته باشی وگرنه ته این داستان خودت ناراحت میشی
یونا دستام گرفت و گفت
یونا:عشقم من به تو به اندازه کافی اطمینان دارم اما به اون دختره اصلا
گونش نوازش کردم و سرش گذاشتم رو سینم
جونگکوک:وروجک من چیزی نمیشه غلط کرده بیاد سمتم
خنده ای کرد و شروع کردم به نوازشش
'(ویو ا/ت')
نه نه نه دارم روانی میشم خدای من
یاده سنجاق سره روی موهام افتادم بشکنی زدم
از سرم با دسته بستم جداش کردم و شروع کردم به بریدن دستم
(سنجاق خیلی تیز بوده)
بعد تقریبا نیم ساعت تونستم طناب دستم ببرم
نفس عمیقی کشیدم
و شروع کردم به باز کردن طناب های پام
بلند شدم
ا/ت:خدای من حالا چیکارکنم درم قفله(با صدای آروم)
که یهو ی فندک و بنزین دیدم
بد نیستم اینجارو آتیش بزنم؟
نه
بنزین و برداشتم شروع کردم به ریختن
دستمم🤣
#پارت_2
*(ویو ا/ت)
برای بار هزارم جیغ زدم
ا/ت:ببین من نمیدونم چه مشکلی با پاپای عزیز من داری ولی اگر مشکل پول هست هرچقدر بخوای میدم هرچقدر فقط منو آزاد کن
جونگکوک:من چه نیاز به پول شماها دارم؟به تو هیچ ربطی نداره که منو پاپات چه مشکلی داریم
و بعد این حرفش اشاره کرد تا دهنم ببندن
دست پا میزدم و تا میتونستم با همون دهن بسته جیغ خفناک میکشیدم
که اون یارو و گله گوسفندش رفتن بیرون و درو روی من قفل کردن
قطره اشکی ریختم اما سریع خودمو جمع و جور کردم نباید انقد ضعیف خودمو جلوش جلوه بدم
اگه پاپام این کارو نکنه خودم حلش میکنم
(ویو جونگکوک)
دختره ی لجباز ی دنده عصاب خورد کن
این دختره خیلی رو مخه زیادی رو مخه
نفس عمیقی کشیدم و به سمت
لیسا، جنی، جیمین، تهیونگ، یونا
یونا اومد سمتم و بوسه ی کوچکی از ل. ب هاش گرفتم
جیمین:جونگکوک با دختره چیکار کردی
دست یونا گرفتم و نشستیم بغل هم
یونا:عزیزم بینیت چیزی شده انگار صدمه دیده(با نگرانی)
جونگکوک:انقد سوال نپرسید من اوکیم فقط یکم لجبازه
جنی خنده ای کرد و گفت
جنی:از بینیت مشخصه که چقد لجبازه
اخمام توهم شد
یعنی انقد ضعیف جلوی اون دختره ی روانی میرسیدم؟
تهیونگ پرسید
تهیونگ:حالا میخوای با دختره چیکار کنی؟
جونگکوک:گرگانش گرفتم و فردا قراره پدرش تهدید کنم تا بیاد اینجا بعدشم پدرشو با خاک یکسان میکنم
تهیونگ:مطمعینی؟
جونگکوک:معلومه
دوره بچه ها حرف زدیم و همشون راجب اتفاقای دیشب میپرسیدن
اما یونا خیلی ناراحت بود
جونگکوک:یونا با من بیا
یونا:هوم باشه
لیسا:او او کجا کجا
جیمین:لیسا انقد فضول نباش
جونگکوک:بسه ما رفتیم
رفتیم و نشستیم رو مبل
جونگکوک:یونام چیزی شده؟
یونا:هنوزم نفهمیدی که ی چیزی شده؟
جونگکوک:چرا فهمیدم ناراحتی اما دلیلش نفهمیدم
یونا:اگر اون دختره ازت خوشش بیاد چی؟
جونگکوک:دیونه ای یونا؟ آخه با اون روانی؟ امکان نداره ببین یونا تو باید بهم اعتماد داشته باشی وگرنه ته این داستان خودت ناراحت میشی
یونا دستام گرفت و گفت
یونا:عشقم من به تو به اندازه کافی اطمینان دارم اما به اون دختره اصلا
گونش نوازش کردم و سرش گذاشتم رو سینم
جونگکوک:وروجک من چیزی نمیشه غلط کرده بیاد سمتم
خنده ای کرد و شروع کردم به نوازشش
'(ویو ا/ت')
نه نه نه دارم روانی میشم خدای من
یاده سنجاق سره روی موهام افتادم بشکنی زدم
از سرم با دسته بستم جداش کردم و شروع کردم به بریدن دستم
(سنجاق خیلی تیز بوده)
بعد تقریبا نیم ساعت تونستم طناب دستم ببرم
نفس عمیقی کشیدم
و شروع کردم به باز کردن طناب های پام
بلند شدم
ا/ت:خدای من حالا چیکارکنم درم قفله(با صدای آروم)
که یهو ی فندک و بنزین دیدم
بد نیستم اینجارو آتیش بزنم؟
نه
بنزین و برداشتم شروع کردم به ریختن
دستمم🤣
- ۴.۲k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط