{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[بازی مرگ]

[بازی مرگ]
پارت 56

نور خورشید به چشم های بسته اش میخورد و این باعث بیدار شدنش میشد با کلافه گی چشم هایش را باز نمود دستی به صورتش کشید و با موهای ژولیده روی کاناپه نشست نگاهی به اطرافش کرد هیچ خبری از تون روانی نبود ( خدا می‌دونه باز داره قبر کی رو می‌کنه )
نگاهش به ملافه سفیدی که روی پاهاش بود کرد یعنی اون روش انداخته بود لبخند کمرنگی زد و ملافه را در مشت اش جمع نمود ( چرا وقتی بیدارم محبتت رو نشونم نمیدی ) همینکه بلند شد نگاه اش افتاد به جعبه مشکی و کوچکی که روی میز جلو مبل گذاشته شده بود متعجب برش داشت کنارش یاداشتی گذاشته شده بود سریع یاداشت رو بازش کرد و شروع به خواندنش نمود
``] هان هری انگشتر رو دستت کن و از این به بعد از انگشتت درش نیار
بخاطر دیشب هم ممنون اما دیگه همچین کاری نکن ``]
لحظه ای خوشحال شد اون خوشحال بود بخاطر اینکه دیشب باهاش اینجوری رفتار کرده بود اما اینکه دیگه همچین کاری نکنه کمی تلخ بود
هری : از دست توی روانی من آخر میمرم
جعبه رو باز کرد انگشتر زیبایی که الماس به شدت بزرگی داشت چشم هایش از تعجب گرد شدن هری : هییی این خیلی خوشگله
اسلاید ۲ انگشتر
**** اسلاید ۳ لباس هری
دامن کوتاه با نیم تنه و کت مشکی که استایلش را خاص میکرد به تن نموده بود درحالیکه از پله ها پایین می آمد موهایش به پشت اش هدایت میشدن بلافاصله به طرفه آشپزخانه آمد با دیدن دو یون کنار کابینت ایستاده بود خنده بلندی کرد که توجه اون شخص رو به خودش جمع کرد
دو یون : صبح بخیر هری بیا بشین برات صبحانه بیارم
هری روی صندلی جلوی میز نشست گرسنه منتظر صبحانه بود دو یون در حین درست کردن صبحانه پرسید دو یون : شام دیشب چطور پیش رفت با خانواده جئون آشنا شدی
هری کلافه دستش را زیره چونه اش گذاشت هری : آره متاسفانه باید مادرشو میدیدی عینه یه مار بود خودش کم نبود انگشت مار هم انداخته بود اما خانم سونهی خیلی آدم خوبی بود
دو یون صبحانه ای که حاضر کرده بود را جلوی هری گذاشت با برداشتن پنکیک خوشمزه و عسل دار گاز بزرگی ازش زد دو یون با خنده ای گفت
دو یون : هنوز تازه باهاشون آشنا شدی خانواده پر دردسری هستن فقط نامزاد شماست که همیشه دردسر های همه رو جمع می‌کنه مخصوصا برادرش بزرگش آقای جی یون
دیدگاه ها (۲)

[ بازی مرگ ]پارت 57هری بعد از نوشیدن آن آب میوه خوشمزه با کن...

ادامه پارت 58تا اینکه صدای خونسرد و آروم سانگ بوم در فضا پیچ...

٫٫بازی مرگ ٫٫پارت 55صدای شکستن شدن بطری و خرد شدن آن شیشه ها...

ادامه پارت 54 همینه به طرفه ماشین رفتند صدای سونهی مانع سوار...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت ســیــزدهــم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به صفحه‌ی گوشی نام...

پارت:۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط