{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

٫٫بازی مرگ ٫٫

٫٫بازی مرگ ٫٫
پارت 55

صدای شکستن شدن بطری و خرد شدن آن شیشه ها در فضا طنین ایجاد کرد جوری که صدایش تا اتاق هری هم می آمد کمی نگران از روی تخت بلند شد رو پوش لباس خوابش را پوشید .... و از اتاق خارج شد باید می‌رفت پیشش یا نه در دو راهی مانده بود دلش پا قدم بود پس به هیچ وجه نمی‌تونست نره با کلماتی که در ذهنش تکرار کرد // باید حرف های خاله سونهی رو یادم باشه // به طرفه آن اتاقی که در طبقه دوم بود رفت اتاق استراحت کرکس....
به آرامی از لایه در نگاه انداخت اتاقی با تم خاکستری و قرمز شیشه های که مانند دیواری به سمته بالکن بودن پرده هایش از روش کشیده شده بودن
مبل های مشکی که کنار شومینه قرار داشتن و میز بیلیارد که گوشه از اتاق گذاشتن به شدت شیک و باکلاس بود آن اتاق

اسلاید ۲ اتاق

یه آرومی وارده اتاق شد اما هیچ ردی از جونگ کوک در آن اتاق نبود
به طرفه مبل ها قدم برداشت تا اینکه جونگ کوک را درحالیکه روی زمین تیکه به مبل روبه روی شومینه نشسته بود دید بطری شامپاین رو سر کشید و انداخت کنارش بدون هیچ نگاه کردنی یعنی در کنترل کردن اعصابش با صدای سردی نجوا کرد جونگ کوک : اینجا چیکار می‌کنی
هری بدون ترس یا لرزی نزدیکش شد و کنارش زانو زد اون عاشقش بود جوری که قبل ها فقط اسمش رو شنیده بود اما الان خودش رو داشت مهم نبود براش که اون چطوری رفتار می‌کنه اون تصمیمش رو گرفته بود موندن کنار مسی که عاشقشه با لحن ملایمی گفت
هری : دستت خونی شده روانی
جونگ کوک نیم نگاهی بهش انداخت جونگ کوک : از اینجا برو هری
هری بلنده شده و با قدم های آهسته از اتاق خارج شد چند دقیقه ای نگذشت که با جعبه کمکهای اولیه در دست وارده اتاق شد
دقیقا روبه روی روی زمین نشست و آروم دست جونگ کوک را گرفت و گذاشت روی پایش مشغول باز کردن باندی که عصر روی دستش پیچیده‌ بود شد،
بعد از تعویض کردن باند دستش بطری شامپاین که کنارش بود را از کنارش برداشت و کمی دور تر گذاشت بخاطر هوای سرد دست زخمی جونگ کوک یخ زده بود دستش رو میون هر دو دست هایش گرفت و نفس گرمش رو روی دست رها میکرد تا دستش گرم بشه این دلش موقعی که کناره او بود مثله چی می‌تپید احساس میکرد روی ابر ها پرواز‌ می‌کنه موندن کنارش،
جونگ کوک فقط مشغول نگاه کردن کار های آن دختر بود چرا وقت ها که عصبی یا ناراحته فقط اون دختر کنارشه
دیدگاه ها (۵)

[بازی مرگ] پارت 56نور خورشید به چشم های بسته اش میخورد و این...

[ بازی مرگ ]پارت 57هری بعد از نوشیدن آن آب میوه خوشمزه با کن...

ادامه پارت 54 همینه به طرفه ماشین رفتند صدای سونهی مانع سوار...

[بازی مرگ ]پارت 53با راهنمایی خدمتکار بعد از خوردن شام به سر...

پارت ۸۲

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۲: اولین نگاهِ سردجونگ‌کوک چشماش رو ...

فصل دوم رمان گرفتار تو قسمت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط