[ بازی مرگ ]
[ بازی مرگ ]
پارت 57
هری بعد از نوشیدن آن آب میوه خوشمزه با کنجکاوی بیشتر پرسید
هری : پس همسر مرده این روانی چطوری مرد یا اصلا دوست داشت
دو یون دست هایش را شست درحالیکه خشکشون میکرد روبه هری لب زد
دو یون : خانم هانول دختر رییس محفل بود جانگ چا بود اون هنوز زنده ست بخاطر اینکه فلجه و باز نشسته شده دامادشو جانشین خودش کرد اما چند ماه پیش خانم هانول خیلی مرموز کشته شد حتا نمیدونمی کی کشتش بخاطر همین را یون رو به روستایی بردیم تا اونجا در امان باشه
هری : وای خدایا از فیلم جنایی هم پیچیده تر شد من چطوری بین این آدم ها زندگی کنم
دو یون لبخندی زد و به کابینت تکیه داد دو یون : وقتی با رئیس آشنا بشی و بیشتر بشناسیش دیگه اینجوری فکر نمیکنی ایشون خیلی مهربونه هستن
هری با پوزخند صدا داری نجوا کرد هری : اوه از بس که مهربونه فرشته ست
دو یون : یه روز به حرفم میرسی
هری : تو هم همش از رئیست جلوی من طرفداری نکن
دو یون خنده ای نمود و به هری که عصبی چنگال را میان کیک فروع میبرد نکته میکرد مطمئن بود که یه روز عاشق هم میشن
هری نگاهی به انگشتر زیبایی که در دستش بود نگاه کرد شاید باید بهش فرصت میداد دو یون چشم اش خورد به انگشتر
دو یون : پس انداختی انگشتت
هری : تو میدونستی
دو یون : من از همه کار هاش با خبرم
هری : آره دیگه این چه حرفیه من میپرسم مگه میشه اون کاری بکنه و تو ندونی... مکثی کرد و جرعه ای از نوشیدنیش نوشید بلافاصله ادامه داد...: راستی تو چرا نرفتی باهاش
دو یون : منو گذاشت تا وقتی بیدار شدی برات صبحانه درست کنم رفته شرکت
هری لحظه ای لبخند محوی بر روی لبانش جاری شد یعنی به فکرش بوده اصلا این مرد چرا اینجوریه یا با کارا هایش دل اون دختر رو میبره یا میشکنه با صدای دو یون افکارش پرید دو یون : انقدر بهش فکر نکن ذهنت منفجر میشه
هری با داد نجوا کرد هری : دو یون میکشمتا
دو یون با خنده بلند لب زد دو یون : باشه باشه عصبی نشو
هری : دو یوننننننن
[
[
پارت 57
هری بعد از نوشیدن آن آب میوه خوشمزه با کنجکاوی بیشتر پرسید
هری : پس همسر مرده این روانی چطوری مرد یا اصلا دوست داشت
دو یون دست هایش را شست درحالیکه خشکشون میکرد روبه هری لب زد
دو یون : خانم هانول دختر رییس محفل بود جانگ چا بود اون هنوز زنده ست بخاطر اینکه فلجه و باز نشسته شده دامادشو جانشین خودش کرد اما چند ماه پیش خانم هانول خیلی مرموز کشته شد حتا نمیدونمی کی کشتش بخاطر همین را یون رو به روستایی بردیم تا اونجا در امان باشه
هری : وای خدایا از فیلم جنایی هم پیچیده تر شد من چطوری بین این آدم ها زندگی کنم
دو یون لبخندی زد و به کابینت تکیه داد دو یون : وقتی با رئیس آشنا بشی و بیشتر بشناسیش دیگه اینجوری فکر نمیکنی ایشون خیلی مهربونه هستن
هری با پوزخند صدا داری نجوا کرد هری : اوه از بس که مهربونه فرشته ست
دو یون : یه روز به حرفم میرسی
هری : تو هم همش از رئیست جلوی من طرفداری نکن
دو یون خنده ای نمود و به هری که عصبی چنگال را میان کیک فروع میبرد نکته میکرد مطمئن بود که یه روز عاشق هم میشن
هری نگاهی به انگشتر زیبایی که در دستش بود نگاه کرد شاید باید بهش فرصت میداد دو یون چشم اش خورد به انگشتر
دو یون : پس انداختی انگشتت
هری : تو میدونستی
دو یون : من از همه کار هاش با خبرم
هری : آره دیگه این چه حرفیه من میپرسم مگه میشه اون کاری بکنه و تو ندونی... مکثی کرد و جرعه ای از نوشیدنیش نوشید بلافاصله ادامه داد...: راستی تو چرا نرفتی باهاش
دو یون : منو گذاشت تا وقتی بیدار شدی برات صبحانه درست کنم رفته شرکت
هری لحظه ای لبخند محوی بر روی لبانش جاری شد یعنی به فکرش بوده اصلا این مرد چرا اینجوریه یا با کارا هایش دل اون دختر رو میبره یا میشکنه با صدای دو یون افکارش پرید دو یون : انقدر بهش فکر نکن ذهنت منفجر میشه
هری با داد نجوا کرد هری : دو یون میکشمتا
دو یون با خنده بلند لب زد دو یون : باشه باشه عصبی نشو
هری : دو یوننننننن
[
[
- ۱۶.۴k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط