{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست پنجاه یک🍷🔪


با غیض ازش جدا شدم
خوب بهم فهمونده بود باید لباسمو عوض کنم

به لباس پوشیده تر برداشتم
جلوی چشماش که حالت خاصی به خودشون گرفته بود

اون پیراهنی که پاره کرده بود و جدا کردم و اون جدیده رو پوشیدم

دور زدم
+خوبه؟!

خ م ار شده بود چشماش
_خوب نیست

با تعجب نگاهش کردم که لب زد
_ خوب وقتیه که بدون لباس جلوم راه بری ..
برام دلبری کنی

منحرف بود
نفس حرصی کشیدم که فهمید چقدر عصبیم ازش..

چشمکی زد
_خیلی خب عصبی نشو عزیزم ، من وقتی تو اتاق تنهاییم گفتم

با تای آبروی بالا رفته منتظر بودم جواب سوالم و بده ..

از سر تا پامو یه دور دیگه نگاه کرد
_بهتره ، خوب نیست .. ولی چه کنیم اگه بخوام دست بزنم زنم مثل گربه پنجول میکشه

هر حیوونی رو به من نسبت میداد
چشم غزه ای رفتم

به زور خنده اش و کنترل کرده بود

از اتاق زدم بیرون
مرتیکه ی بیشعور
دیدگاه ها (۰)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_91لباس مشکی رنگ کوتاهی که قس...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 202♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

پارت ۲۳

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط