{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت (_𝟏𝟗_)

پارت (_𝟏𝟗_)


جونگ کوک خوابش نمیبرد،
داشت همینطور فکر میکرد به امروز، اون پسری که توی مدرسه اینقدر با کوک سرد بود، با نشون دادن اون لبخند بهش انگار دنیارو کادو داده بود، ولی کوک هم هنوز میدونست ته حالش خوب نیست،

کابوس هایی کع ته میدید، یعنی درباره چی بود؟ چرا تا من بهش نزدیک میشدم آروم میگرفت،؟ چرا اون شب ازم خواست تنهاش نزارمو بهم التماس میکرد؟ اوه، اون که خواب بود، اصلا یادش هم نمیاد، ولی چرا تو آغوش من اون همه دردش رو فراموش میکرد؟؟

نگاهی به ساعت گوشیش انداخت
3:23دقیقه بود،
باخودش فکر میکرد:
نکنه باز خواب بد ببینه!!!
دلهره ای گرفت و به شماره ای که از جیهون گرفته بود پیام داد،

(اگه باز کابوس دیدی نترس، بسته قرصی که نوشته مشکی درشت داره استفاده کن،)

تهیونگ به با صدای پیامک گوشیش به خودش اومد، شماره ناشناس بود
نوشته بود
: (اگه باز کابوس دیدی نترس،بسته قرصی که نوشته مشکی درشت داره رو استفاده کن )
یعنی از طرف کیه؟؟!
ته داشت فکر میکرد که یاد دارو هایی که کوک براش خریده بود و اصرار داشت که استفاده کنه افتاد،
سر پلاستیک رو باز کرد و دنبال بسته قرص با نوشته درشت مشکی گشت
پیداش که کرد نگاهی بهش انداخت و چون میدونست هیچ قرصی تنهایی روش اثر نداره دوتا خورد،
بعد روی تخت دراز کشید و با فکر جونگکوک به خوابی عمیق ولی با درد فرو رفت


.


جونگکوک دید همون موقع ته پیامش رو سین زد، تعجب کرد، خواست دوباره بهش پیام بده که، نظرش عوض شد،
خواب اصلا به چشمای جونگکوکی نمیومد، با این حال چشماشو بست ، ولی فقطو فقط چشمای تهیونگی رو میدید، بلخره چشماش سنگین میشن و به خواب میره


صبح

کوک از خواب بیدار میشه و. . . . .





ببخشید این وارت دیر شد، دیشب با کاپم دعوام شد، یادم رفتش اصلا 🥲💔

شرایط پارت بعدی
25تا بازنشر
و همینطور لایکو کامنت همون تعداد


خوب بخوابین فرشته هام.... 🎀✨
دیدگاه ها (۵)

پارت (_𝟭𝟴_)تهیونگ هم به کار پاره وقت میره و بعد از تموم شدن ...

_پارت (_𝟭𝟳_)تهیونگ پا میشه روی تخت میشینه، : خیلی خوشحال می...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

پارت پانزدهمدر آغوش زندان فلش بک به سه روز بعد ویو نویسندهتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط