{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهِ لورنزو 🌙🥀

ماهِ لورنزو 🌙🥀

پارت 4

لورنزو

داشتم تو خونه استراحت می‌کردم که گوشی ویبره زد. نگاه کردم... پیام از رفیق قدیمیم بود .

"لورنزو عشقم؟"

اخم کردم. این دیوونه چی می‌گه؟ تا حالا ازش این حرفا ندیده بودم.

نوشتم: "عشقت؟ کی هستی تو؟"

چند دقیقه بعد جواب داد: "اشتباه گرفتم، ببخشید"

پوزخند زدم. معلومه یه چیزی شده. رفیقم که اینجور حرفا نمی‌زنه. حتماً گوشیش دست کس دیگه‌ای بوده.

نوشتم: "نمی‌دونم کی هستی ولی حس می‌کنم دروغ می‌گی"

این بار طول کشید تا جواب بده. داشتم فکر می‌کردم شاید ول کرده که نوشت:

"باشه راستش، من خواهر دوستتم، داشتم گوشیشو چک می‌کردم، شرمنده‌"

خواهرش؟! رفیقم خواهر داره؟

نوشتم: "جالب شد پس داداشت خبر نداره که تو گوشیشو چک می‌کنی"

جواب داد: "نهه، و اگه بفهمه منو می‌کشه"

نوشتم: "رازت پیش من امنه"

واقعاً چی می‌گفتم؟ من اصلا آدم راز داری نبودم .


دوباره نوشتم: " راستی، اسمت چیه؟"

چند ثانیه بعد: "لورا"


نوشتم: "لورا... اسم قشنگیه "

چند دقیقه شد... جواب نداد.

لبخند زدم.

نوشتم: "نگران نباش، رازت پیش من امنه. همونطور که گفتم"

گوشی رو گذاشتم . فردا می‌رم شرکتشون واسه قرارداد بادیگاردی. این قرارداد جالبی میشه...
دیدگاه ها (۳)

سقوط درخشان یک دیوانهپارا ۱۹ *مروادید*چند ساعت بعد .داداشی ....

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۰ *رضا*گفتم : بانو لطفا بشینید از...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

✨️🛐

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط