{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Strawberrywhiskey

#Strawberrywhiskey
#IU
PART:3

جیمین با شنیدن صدای تیر و تفنگ با خودش گفت شاید این راه نجات منه. پس همه توانشو جمع کرد و داد زد.

جیمین: کمک! کسی نیست؟!

هر لحظه که میگذشت جیمین نا امید تر میشد. دیگه داشت دست فریاد زدن و طلب کمک برمیداشت که در با لگدی محکم باز شد و مردی سیاه پوش وارد شد(با + نشونش میدم)

+: پس مین جواهر مارو اینجا زندانی کرده.

جیمین: خواهش میکنم کمکم کنید

+: معلومه کمکت میکنم تو متعلق به خاندان کیمی

جیمین: چی.. نه نه نه من متعلق به هیچ کس نیستم. جلو نیا

مرد داشت با قدمای اروم نزدیک پسرک میشد و جیمین تقلا میکرد خودشو ازاد کنه. تو این لحظه بود که صدای یونگی کل اتاقو در بر گرفت.

یونگی: یه قدم دیگه جلو بری مغزتو میریزم کف اتاق

مرد بدون توجه به یونگی قدمی به جلو برداشت. که البته یونگیم کارشو بی جواب نزاشت و گلوله ای حرومش کرد. البته همزمان با برخورد گلوله به مرد صدای جیمینم بلند شد.

یونگی: تو چته؟

پسرک مو صورتی نفس نفس میزد، درسته جیمینم یه جورایی قربانی شد، مرد سیاه پوش قبل از برخورد تیر بهش تیری به جیمین شلیک کرده بود.

یونگی که حالا تازه متوجه تیری که تو قلب جیمین فرو رفته بود شد.

اسلحرو گوشه ای پرت کرد و اروم نزدیکش شد

یونگی: فعلا نباید بمیری باهات کار دارم

یونگی: رانگ!

رانگ: بله اقا

یونگی: اینو درمان کنید فعلا نباید بمیره

رانگ: چشم اقا
دیدگاه ها (۱)

#Strawberrywhiskey #IU PART:4رانگ و چند نفر وارد اتاق شدنو پ...

#Strawberrywhiskey #IU PART:5یونگی: هوفف خب الان چیکاره ایم(...

#Strawberrywhiskey#IU PART:2قطره های اشک جیمین روی زمین فرود...

#Strawberrywhiskey#IUPART:1داستان ما از تریا، کافه ای تو قلب...

my beautiful lie پارت²پسرک از درد تو خودش جمع شده بود و بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط