{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک جیمین

فیک جیمین

ات: باشه

ویو جیمین
تو راه جنگل بودیم خواستم به ات بگم
ویو ات
جیمین گفت بریم چوب جمع کنیم منم گفتم باشه

جیمین: ات
ات: بله
جیمین: ببین نظرت برتم مهمه ولی اگه این حرفو قبول نداشتی قول بده که دوستیمونو بهم نزنیم
ات: باشه بگو

جیمین: ات .. ات من اط چند سال پیش عاشقت بودمو هسنم دلم می خواد تو برای من باشی( اینارو تند میگه)
ات: چی
ات: منم..من.ه.م دو...س.ت دا.رم
جیمین: چی ( بغض کرده بچم)
ات: منم دوست دارم ( با داد و تند میگه)
جیمین: واقعا
ات :اره
ات می خواست حرف دیگه ای بزنه که جیمین ات رو میبوسه

ات :بیا بریم چوب جمع کنیم ( خجتات کشیده)

جیمین: باشه
ات: اعضارو چیکار کنیم
جیمین: بهشون میگیم
ات: یچیزی بگم
جیمین: بگو
ات: لیا رو کوک کراشه
جیمین: واقعا چطوری کوک هم رو لیا کراشه
ات پس بیا نقشه بکشیم
جیمین: اره
ات: خب وقتی باهم تنها شدیم تو میری به کوک یه طوری میگی که مثلا لیا رو یکی دیگه کراشه ، بعد منم میرم پیش لیا یجور بهش میگم که مثلا کوک رو یکی دیگه کراشه بعد به هردوشون میگیم که به هم اعتراف کنن
جیمین: اوم ذهن دوست دخترمم خیلی خوب کار میکنه
ات: حیحیی
ات: بدو بریم چوب جمع کنیم الان شب میشه
جیمین: اره

ویو ادمین
ات و جیمین که نقشرو کشیدن رفنن چوب جمع کردن رفتن پیش اعضا



شرطا
۳ لایک
۱ کام
۱ فالو

بای
دیدگاه ها (۵)

خطاب به کسایی که میگن ما فسرده ایببین مگه تو نمیگی که اعضا ا...

فیک تهات: تهومیشه بریم وکتر حاام خیلی بده ته: باشه ویو اومین...

ججررر کلی خودم بغضم گرفت یعنی منم می تونم یهویی کوکی رو ببین...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

پارت ۸ فیک عشق مافیا که یهو کوک رفت جلو و ات رو بغل کرد کوک ...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط