#اونـ_مالـ_منهـ
#اونـ_مالـ_منهـ
Part8
نامجون خیلی بد زدیش ممکنه بمیره
ته:نه دیگه در این حد
نامجون:اقا وقتی میزنی انتظار اینم داشته باش
ته:خب اشتباه کرده بود که زدم
نامجون : حالا وایسا اگه تا شب بهوش اومد یعنی زنده میمونه
ته:باشه خوبه من میرم
ساعت8:00به وقت سئول
کوک :چشامو باز کردم من تو اتاق بودم اما اتاق کی بود
ته:تصميم گرفتم برم اتاق کوک پس از اتاقم رفتم بیرون وارد اتاق کوک شدم بهوش اومده بود
ته:چطوری خوبی
کوک:........
ته:جواب بده
کوک:.....
ته:با تو او جواب بده
کوک:خوبه من عالیم مشخصه
ته:منظورت
کوک:ببخشید که به خاطر زدن های تو الان این جام
ته:ميخواستی کار اشتباهی انجام ندی
کوک:من حق ندارم برم خونه ی خودمم
ته:از وقتی برده ی منی فهمیدی اگه یه بار دیگه فرار کنی بعد ممکنه یه کار دیگه انجام بدم مثلا...
کوک نزاشت حرفشو کامل کنه(باشه فهمیدم اون حرفو نزن)
ته:پوزخندی زد افرین کوچولو
کوک: من كوچولو نیستم
ته:هستی من میرم دیگه استراحت کن
کوک:باشه ته رفت بیرون چقدر حرف میزنه همش زر بوده ماشالا ولش کن بیا یکم بخوابم
که متوجه نشدم چی شد و سیاهی
صبح
کوک با بدن درد شدیدی از خواب بلند شدم و رفتم سرویس و چند دقيقه بعد بیرون اومدم لباس پوشیدن و از اتاق زدم بیرون تهیونگ
دیدم داره صبحونه میخوره
ته:بیا صبحونه
کوک:نمیخورم ممنون سیرم
ته:من گفتم بیا نگفتم اگه میل داری بیا
کوک:نميخورممم
ته:جئون جونکوککککک اذیتم کنی اذیتت میکنم
کوک:برو بابا میخوام برم پیش جیمین شییی
.......
Part8
نامجون خیلی بد زدیش ممکنه بمیره
ته:نه دیگه در این حد
نامجون:اقا وقتی میزنی انتظار اینم داشته باش
ته:خب اشتباه کرده بود که زدم
نامجون : حالا وایسا اگه تا شب بهوش اومد یعنی زنده میمونه
ته:باشه خوبه من میرم
ساعت8:00به وقت سئول
کوک :چشامو باز کردم من تو اتاق بودم اما اتاق کی بود
ته:تصميم گرفتم برم اتاق کوک پس از اتاقم رفتم بیرون وارد اتاق کوک شدم بهوش اومده بود
ته:چطوری خوبی
کوک:........
ته:جواب بده
کوک:.....
ته:با تو او جواب بده
کوک:خوبه من عالیم مشخصه
ته:منظورت
کوک:ببخشید که به خاطر زدن های تو الان این جام
ته:ميخواستی کار اشتباهی انجام ندی
کوک:من حق ندارم برم خونه ی خودمم
ته:از وقتی برده ی منی فهمیدی اگه یه بار دیگه فرار کنی بعد ممکنه یه کار دیگه انجام بدم مثلا...
کوک نزاشت حرفشو کامل کنه(باشه فهمیدم اون حرفو نزن)
ته:پوزخندی زد افرین کوچولو
کوک: من كوچولو نیستم
ته:هستی من میرم دیگه استراحت کن
کوک:باشه ته رفت بیرون چقدر حرف میزنه همش زر بوده ماشالا ولش کن بیا یکم بخوابم
که متوجه نشدم چی شد و سیاهی
صبح
کوک با بدن درد شدیدی از خواب بلند شدم و رفتم سرویس و چند دقيقه بعد بیرون اومدم لباس پوشیدن و از اتاق زدم بیرون تهیونگ
دیدم داره صبحونه میخوره
ته:بیا صبحونه
کوک:نمیخورم ممنون سیرم
ته:من گفتم بیا نگفتم اگه میل داری بیا
کوک:نميخورممم
ته:جئون جونکوککککک اذیتم کنی اذیتت میکنم
کوک:برو بابا میخوام برم پیش جیمین شییی
.......
- ۶۸۵
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط