#اونـ_مالـ_منهـ
#اونـ_مالـ_منهـ
Part6
تا اومدم کنترل بردارم سیاهیی
ویو یونگی
پسره رو پیدا کردم و رفتم دنبالش میخواستم زنگ بزنم ته
یونگی:ته پیداش کردم
ته:باشه بیارش عمارت
یونگی:باشه میارمش فقط بیهوشش کردم
ته:باشه بیارش
یونگی باشه
ویو جیمین
رفتم دم در خونه که دیدم در بازه و کنترل افتاده کف خونه کوک و صدا زدم ولی جواب نداد
بعد30مین رسیدم به عمارت تهیونگ به بادیگارد ها گفتم کوک و بیارن و خودم رفتم عمارت
یونگی:اوردم عشقتوووو
ته:تو زر نزنی نمیگن لالی
یونگی :باشه بابا چرا اینطوری میکنی
ته:بگو بزارنش تو اتاق باشه
یونگی: چشم چون کیم تهیونگ گفتن
ته:میزنم در دهنت هاااا بگو ببینم از خونه که
اوردیش
یونگی:من چه بدونم ولی پشت در که بودیم میگفت جیمین شییی فکر کنم رفیقشه ولی خوشگله خدایی
ته:🤨
بهت گفتم برو بیارش نگفتم برو کراش بزن
یونگی:ولی زدم میخوای چیکار ولی بهت بگم این پسره کوک دوست داره
ته:زر کم بزن
یونگی:ولی من گفتم راستی قراره یه دو ماهی برم امریکا
ته:عه پس راحت میشم خداروشکر برو زودتر برو حالا کی میری
یونگی: فردا .بعد این که اومدم ميخوام این پسره رو بدزدم
ته:حالا برو و بیا ببینم چی میشه
یونگی:شرمنده پدر از شما اجازه نگرفتم
ته:نمک نریز احمق برو دیگه اه
یونگی :باشه من رفتم
ویو کوک
چشامو باز کردم دیدم تو یه اتافی هستم با تم طوسی فهمیدم تو اتاق تهیونگم
که در اتاق باز شد
ته:که بیدار شدی
کوک:.......
ته:چطور جرات کردی از عمارتم فرار کنی(با
داد)
کوک:ب..ب..خ..ش..ی..د
ته: نه فایده نداره باید مجازات بشی باید بری زیر شلاق
(ویو نويسنده
چه فکری کردین منحرفا من دختر خوبیم)
کوک:غلط کردم
ته:نه دیگه نشد
.....
Part6
تا اومدم کنترل بردارم سیاهیی
ویو یونگی
پسره رو پیدا کردم و رفتم دنبالش میخواستم زنگ بزنم ته
یونگی:ته پیداش کردم
ته:باشه بیارش عمارت
یونگی:باشه میارمش فقط بیهوشش کردم
ته:باشه بیارش
یونگی باشه
ویو جیمین
رفتم دم در خونه که دیدم در بازه و کنترل افتاده کف خونه کوک و صدا زدم ولی جواب نداد
بعد30مین رسیدم به عمارت تهیونگ به بادیگارد ها گفتم کوک و بیارن و خودم رفتم عمارت
یونگی:اوردم عشقتوووو
ته:تو زر نزنی نمیگن لالی
یونگی :باشه بابا چرا اینطوری میکنی
ته:بگو بزارنش تو اتاق باشه
یونگی: چشم چون کیم تهیونگ گفتن
ته:میزنم در دهنت هاااا بگو ببینم از خونه که
اوردیش
یونگی:من چه بدونم ولی پشت در که بودیم میگفت جیمین شییی فکر کنم رفیقشه ولی خوشگله خدایی
ته:🤨
بهت گفتم برو بیارش نگفتم برو کراش بزن
یونگی:ولی زدم میخوای چیکار ولی بهت بگم این پسره کوک دوست داره
ته:زر کم بزن
یونگی:ولی من گفتم راستی قراره یه دو ماهی برم امریکا
ته:عه پس راحت میشم خداروشکر برو زودتر برو حالا کی میری
یونگی: فردا .بعد این که اومدم ميخوام این پسره رو بدزدم
ته:حالا برو و بیا ببینم چی میشه
یونگی:شرمنده پدر از شما اجازه نگرفتم
ته:نمک نریز احمق برو دیگه اه
یونگی :باشه من رفتم
ویو کوک
چشامو باز کردم دیدم تو یه اتافی هستم با تم طوسی فهمیدم تو اتاق تهیونگم
که در اتاق باز شد
ته:که بیدار شدی
کوک:.......
ته:چطور جرات کردی از عمارتم فرار کنی(با
داد)
کوک:ب..ب..خ..ش..ی..د
ته: نه فایده نداره باید مجازات بشی باید بری زیر شلاق
(ویو نويسنده
چه فکری کردین منحرفا من دختر خوبیم)
کوک:غلط کردم
ته:نه دیگه نشد
.....
- ۱۶.۲k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط