تنها تویی، تو که میتپی به نبض این رهایی
تنها تویی، تو که میتپی به نبض این رهایی
تو فارغ از وفور سایه هایی
بازا که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو میروی که ابر غم ببارد
به سمت ماندنت راهی نمیشوی چرا
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شبها
شمرده تر بگو با من حروف رفتنت تا من
بگیرم از دلت همه گلایه هارا
تو فارغ از وفور سایه هایی
بازا که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو میروی که ابر غم ببارد
به سمت ماندنت راهی نمیشوی چرا
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شبها
شمرده تر بگو با من حروف رفتنت تا من
بگیرم از دلت همه گلایه هارا
- ۲.۱k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط