{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه

۱
عاشقانه

مرسی ممنون .
رو کرد به سمت همسرش : بیا بشین .‌..
صدایش چه بود ؟ اما یک تظاهرِ دردناک از عشق به همسر و بیهوده گویی به دیگرانی که بیهوده می‌گویند و بیهوده به او مینگرند و اصلا ، زیرا که بیهوده زنده اند .

۲
تَرک

چطور می‌توان بوی هیچ نداد .
وقتی می‌پیچد بوی سیاهش ، بین تمام سفره ، هر ساله پس از شادی هایی که فراموش کرده ، خیلی وقت است ..... و اما می آید صدایش از تمام دیوارها
...
که همان بو را می‌دهد و همین است که چطور می‌توان بوی هیچ نداد ...

۳
تعفن

شادی را در جایی میابد ... که دیدن لبخند در آنجا نه نشاط می آورد و نه برعکسش ، تعجب ...
دَرک را از آنطرف بنگاریم ، دلسوزی می آورد ...
چیزی که می آورد دلسوزی است .
...
دلسوزی برای چه ؟
برای دو کلمه
خواستن و نبودن ...
یا شاید هم  ....
لبخند و ...
نگریستن به تلخی خسته کننده ای که رهایش نمیکند .
تمنایی از آن غم ممتد ، اینکه پس از هر شادی کوچکی دوباره بر او مسلط نشود.

تقدیم به سال 🪐
سالی که ... شاید جدید باشد .
دیدگاه ها (۶)

بر سرخی درختان ، رعشه میزد صدایی از افقی نارنجی و اکنون ابره...

محدود کردن ذهن به اراجیفی که از زیر تیغ فیلتر عبور کرده ؟حتی...

دانشجویی اَلدنگ بودم با شاید پانزده سال تجربه در درد تحصیلی ...

انتهای آن را فهمیدم درست وقتی که در تاریکی بود هیچ چیز جز شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط