{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایتِ ما و خدا,,,

حکایتِ ما و خدا,,,

حکایتِ عجیبی است...
مثِل قصه ی استاد نقره کارِ...
می گویند وقتی استادِ نقره کار، نقره را صیقل می دهد، آن را داخل آتش نگه می دارد، اما چشم از نقره برنمی دارد،
تا زمانی نقره را در آتش نگه میدارد که عکس خود را در نقره ی صیقل یافته ببیند!!!
درست مثلِ خداااا...
وقتی می خواهد صیقل پیدا کنیم ما را در آتشِ سختی های خودمان وارد میکند',,,
اما چشم از ما برنمی دارد...
تا جایی که عکسِ خودش را در ما ببیند...

روزگارتان پر از نگاه قشنگ خدا.....
دیدگاه ها (۱)

درشروع صبح یادت باشد تا خدا هستهیچ لحظه ای انقدر سخت نمی شود...

تنهایی آدمها بزرگه …خیلی بزرگ …شایدم به وسعت یک دریاست ،اما ...

نیمکتهای هم به انسانها وفادار خواهند بوداگرانسانها خاطرات با...

لبریز میکنمفنجانت را از عاشقانه هایمولیپر از تردیدموفای فنجا...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آن خانمی که دستش را به...

پارت ۱

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p68برج غربی رو ترک کردن.راه‌پله‌ی سنگی، ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

زمهریر حقیقت یا خرافه

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۴ | «یک شب که همه‌چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط