{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردي با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: عزيزم از من خواسته

مردي با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: عزيزم از من خواسته شده كه با رييس و چند تا ازدوستانش براي ماهيگيري به كانادا بريم ما يك هفته آنجا خواهيم بود اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم لطفاً لباسهاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم حاضر كن ، ما از اداره حركت ميكنيم و سر راه هم وسايل را از خانه خواهم برداشت راستي اون لباس راحتي ابريشمي آبي رنگ رو هم بردار، زن فكر كرد اين مسئله كمي غير عادي است اما به خاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است، دقيقاً كارهايي را كه همسرش خواسته بود را انجام داد . هفته بعد مرد به خانه آمد كمي خسته به نظر ميرسيد اما ظاهرش خوب و مرتب بود ، همسرش به او خوش آمد گفت و پرسيد كه آيا ماهي گرفته است؟ مرد گفت : بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا ، چند ماهي فلس آبي و چند اره ماهي گرفتيم اما چرا اون لباس راحتي آبي كه گفته بودم برام نذاشتي؟
زن اينطور جواب داد لباسهاي راحتي رو توي جعبه ماهيگيريت گذاشته بودم عزيزم !!!

( مچگيري رو حال كردي!)

این یکی رو حتی جسدش رو هم پیدا نکردن...!!! خدا بیامرزدش...!!!(بازهم خانمها را ساده فرض كردن!!!)(wink)
دیدگاه ها (۷)

سوار ترن هوایی شده بودم . بعد یه زنه افتاده بود کنارم ..حالا...

بعضیارو باید بزور یقشونو بگیری...، بچسبونی به دیوار ...زل بز...

دخدرای عزِیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ﺷﯿﺨﯽ ﺑﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﻗﻮﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺍﺣﮑﺎﻣﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

p12تهیونگ دوباره پرونده را باز کرد.نامی که گوشه‌ی آخرین صفحه...

رمان تهکوک

The Fairy's - Monster's wrong love

Five

KIM V

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط