عاشقم...اهل همین کوچه بن بست ،که تو از پنجره اش پای به قل
عاشقم...اهل همین کوچه بن بست ،که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی،تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقت آغاز کجا؟ تو به لبخند و نگاهی، من دلداده به آهی، بنشستیم تو در قلب و من خسته به چاهی....گنه از کیست؟ از آن پنجره باز؟ از آن لحظه آغاز؟ از آن چشم گنه کار؟ از آن لحظه ی دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت،همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم...!!
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت،همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم...!!
- ۲.۱k
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط