{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگ کوک ویودر خونه رو باز کردم دیدم ات بهم سلام میکنه

جونگ کوک. ویو:در خونه رو باز کردم دیدم ا.ت بهم سلام میکنه دلم نیومد جوابشو ندم اما جوابشو ندادم و سرد نگاش کردم هعی مجبور بودم رفتم تو اتاق
ا.ت ویو:خیلی نگرانش بودم رفتم در اتاق رو زدم.
تق تق تق
جونگ کوک:کیه (خیلی سرد)
ددی منم
جونگ کوک:دلم واسه ددی گفتنش تنگ شده بود
بیا تو(باز هم خیلی سرد)
ا‌ت ویو:رفتم تو اتاق خوابیدم کنارش
ا.ت:ددی چرا یهویی سرد شدی بام؟ با بغض
جونگ کوک:ا.ت من نمیخوام از دستت بدم (گریش گرفت)
ا.ت:یااا بیبی کوچولو چرا گریه میکنی تو که قرار نیست منو از دست بدی
جونگ کوک:یکی از دشمنام میخواد تورو ازم بگیره
ا.ت:چیییی کیییییی نه نهه
جونگ کوک:نترس بیبی من پیشتم
ا.ت:ددی من میترسممممم (با گریه)
جونگ کوک:نترس قشنگم اون الماساتم نریز حیفن
جونگ کوک:بیا بغلم ددی بخواب که به بغل کردنت احتیاج دارم
ا.ت:باش ددی قشننگو قدرتمندم
جفتمون خوابمون برد
صبح شد ...
از خواب بیدار شدم دیدم تو اتاق خودم نیستم و کوکی هم پیشم نیست خیلی ترسیدم
ا.ت:من کجاممم
جیمین:پس بیدار شدی بیبی
ا.ت:تو کی هستی
جبمین:ددی جدیدت
ا.ت:نکنه تو جیمینیییییییی
جیمین:جیمین نه ددی جیمی
ا.ت:من یه ددی بیشتر ندارم اونم کوکه
جیمین:اسم اونو نیاررر تو دیگه مال منییییی
دیدگاه ها (۰)

از این به بعد قراره یکم دردناک بشه خودتونو آماده کنید برای ع...

ا.ت:اما من اونو میخوام (با گریه)جونگ کوک ویو:صبح از خواب بلن...

دیدم جونگ کوک غرق خوابه اروم از بغلم آوردمش بیرون و رفتم از ...

غذامون تا آخرش خوردم ا.ت:کوکی جونم دستت درد نکنهجونگ کوک:عا ...

Part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط