{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:36

ویو رزا


((فلش بک به زمان حال))
+من فک میکردم تغییر کرده تقصیر منه احمقه که بازم بهش دل باختم من برای انتقام گرفتن هنوز هم احمقم(گریه)

+ازت متنفرم میفهمی کیم تهیونگ از هرچیزی که به تو مربوط میشه منتفرم چون همتون فقط باعث عذاب من میشید.

((فلش بک به هفته قبل))

+با خوشحالی به گل لیلیوم داخل دستام نگاه میکردم لیلیوم آبی همون لقبی که تهیونگ بهم داده بود با فکر اینکه شاید دوباره مثل قبل بشیم وارد دفتر شدم اما برخلاف تصورم چشمام نمیتونست چیزی که دیده رو هضم کنه.

تهیونگ و میرا؟ک*ی*ص رفتن اونم داخل شرکت.

+دسته گل از دستم افتاد لبخندی که بعد چندسال روی لبام شکل گرفته بود الان تبدیل شده بود به لبخندی از روی درد .

دستم رو روی قفسه سینم گذاشتم قلبم قلبم طاقت دیدن چنین صحنه ای رو نداشت.

+تهیونگ.(بغض)

_رزا بخدا اونطوری که فک میکنی نیست.(هول شده)

&تهیونگ یعنی چی داری چی میگی خودت داشتی با ولع منو میبوسیدی.(پوزخند)

_چرا دروغ میگی من با ه*ر*ز*ه*ای مثل تو کاری ندارم رزا بخدا برات توضیح میدم.

+نیازی به توضیح دادن نیست واقعیتارو با چشمام از همون اول دیدم فقط انقدر کودن و احمقم که بازم به حرف قلبم گوش دادم و باوجود اون همه اتفاق ها خواستم فرصت دوباره بهت بدم.(گریه)


_رزا . رزا . من .من.

+بدون اینکه منتظر جوابی ازش باشم از شرکت اومدم بیرون .

((فلش بک به زمان حال))

من فک میکردم تغییر کرده تقصیر منه احمقه که بازم بهش دل باختم من برای انتقام گرفتن هنوز هم احمقم(گریه)

+ازت متنفرم میفهمی کیم تهیونگ از هرچیزی که به تو مربوط میشه منتفرم چون همتون فقط باعث عذاب من میشید.

_رزا .

+جلونیا لعنتی.

_خیله خب .خیله خب قول میدم جلو نیام اما لطفا اول به حرفام گوش کن.

+میشونم(گریه)

_دلیل این چندروز سرد بودنم این بود که میخواستم ببینم هنوزم نسبت به من حسی داری یانه هرلحظه که گریه میکردی قلبم مچاله میشد هرلحظه که با یه مرد فقط یه مکالمه ی کوچیک داشتی از حسادت درونم میمردم .

+مردی که الان روبه روم بود بعد سال ها گریه کرد روی زانوهاش نشست همون مردی که بقیه ازش حساب میبرن و فک میکنن احساسات نداره الان جلوم زانو زده بود و خواهش میکرد تا ببخشمش.

_من نتونستم فراموشت کنم رزا هیچوقت نتونستم کل روز داشتم داخل شرکت دنبالت میگشتم ولی تو نبودی همین که خواستم از شرکت برگردم متوجه تو شدم یهو میرا هم زمان باتو اومد و از عمد خودش رو روی پاهام نشوند و شروع کرد به بوسیدنم طوری که انگار من داشتم اونو با اشتیاق میبوسیدم.


+خیله خب راجب این لازم نیست توضیح بدی الان چرا زانو زدی کیم تهیونگ.

_چون میخوام ببینی مردی که رئیس یه شرکت بزرگه و همه ازش حساب میبرن چقدر ضعیفه که دیگه توان از دست دادن معشوقشو نداره .
اونقدر خستست که فقط میخواد در آغوشت پناه ببره و مثل بچه پنج ساله گریه کنه.

+پس چرا تمام این مدت کنارم نبودی تهیونگ.

_پدرم. (گفتنش سخت بود اما ادامه دادم)پدرم مقصر تمام ماجرا پدرمه .

+چ.چی یعنی چی

_. من با اون یه شرطی بستم که اگه اون بگه چرا مادرم مرده منم تا برای همیشه فراموشت میکنم.

+خب.بعدش(لرز)

_خودمم میدونستم که این حرفم دروغ بود هروز دنبالت گشتم فقط میخواستم برای یه بارم که شده بتونم ببینمت اما انگار تقدیر باعث شد که همه چیز تغییر کنه...

کامنتا و لایک بالا باشنا. تا پارت بعدو بذارم🎀🥹😌

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۱)

فالو و حمایت شه بانو رماناش محشره💜https://wisgoon.com/jeonss

part:37

part:35

part:34

silence

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط