BTS, Roman

#زندگی_من
#پارت_بیستم

تهیونگ- بلند شو.. بیا بریم یک آبی به صورتت بزن.

توان راه رفتن و نداشتم، من و به صورت راید استایل بغلم کرد.

من- من خوبم اقا، لطفا بزاریدم پایین!!
تهیونگ- هیشششش...

میترسیدم روی حرفش حرف بزنم،، برگام چه اُبهتی داره این مرد!
همونطور بغلش بودم که چشم به مغازه لوازم آرایشی خورد و بدون اختیار جیغ کشیدم

من- جیغ لوازم آرایشی!!

تهیونگ از کارم تعجب کرد[مثلا میخواستی زیاد خرج نکنی! برات متاسفم یوشی!!] با خجالت بهش خیره بودم.

(پوزخند)تهیونگ- لوازم آرایشی‌میخوای؟

لب مو گزیدم..[ حالا میخوای چی جواب بدی!]
گذاشتم زمین وعلامت دادم برم داخل.
چنتا کرم مرطوب، ماسک، سرم و ی سری چیزای آرایشی برداشتم. بیشتر برای صافی پوستم برداشتم.
خیلی ذوق داشتم، با خوشحالی خرت و پرتا رو روی میز گذاشتم.

(شادی فراوان)من- اینا رو برمیدادم.
فروشنده- همینا؟ به شما تخفیف میدم، اونم چه تخفیفی! مغازه خودتونه.

خواستم تشکر کنم، به چشاش خیره شدم.[چشمای هیز، این چشما رو آخرین بار سر کسی دیدم که..] چشام از ترس گرد شده بود[آروم باش، دیگه قرار نیست کسی ببینه] اما نمیتونستم. چشمام و محکم بستم و توی بغل تهیونگ پنهان شدم.
توی سینه اش سرم و پنهان کردم. دستش و به سرم نوازش وار کشید.[در گوشم تکرار میکرد]
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Zendegi_man#Roman_Zendegi_man#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#رمان_زندگی_من#زندگی_من#یوشی
دیدگاه ها (۰)

خاطرات ناتمامPart7(Minji)همین که تلفن قطع شد بدون اینکه چشما...

BTS

BTS

BTS

BTS

BTS

BTS

BTS

BTS

BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط