{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری یه دختری رو که توی یه سی دی فروشی کار می کرد، خیلی د

پسری یه دختری رو که توی یه سی دی فروشی کار می کرد، خیلی دوست داشت. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.
هر روز به اون فروشگاه می رفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با او.
بعد از یک ماه پسرک مرد.
وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت، مادر پسرک گفت: که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد.
دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده.
دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد.
.
.
.
.
.
میدونی چرا گریه می کرد؟
چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد.
دیدگاه ها (۳)

زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می‌راندند. آنها ا...

لــبــخــنــد بـــزن…! عـــکــاس مـــدام ایــن جــمـــلــه ر...

پیرمرد ایستاده بود دم در و پسر جوان را جلوی همه، بلند بلند ن...

😑 🙄

چندپارتی دراکو.(درخواستی)تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.وقتی ب...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

پارت ۶۱

پارت ۶۱

dark life = 33

سرنوشت(ویو شوگا)سه ساعت بود ساختمون به ساختمون دنبالش می‌گشت...

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط