{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی یه ام‌وی،دلیل شروع احساساتتون بود...¹

وقتی یه ام‌وی،دلیل شروع احساساتتون بود...¹

۱۲ ساله ارمی هستی..یعنی تقریبا اولای دنیوی پسرا
تاحالا چندیدن بار رفتی کنسرتشون..ارمی بمب هات خیلی زیاد بود..تمام البوم هاشون رو داشتی
و همه این موضوع رو میدونستن..

یک روز رفتی کنسرتشون و از شانس خوبت،ردیف جلو رو گرفتی!
با کلی ذوق نشستی و منتظر شروع کنسرت بودی
اهنگ اول پلی شد و پسرا وارد شدن
جیغ همتون رفت هوا..
گوشیت رو برداشتی تا فیلم بگیری..صفحه ی گوشی رو باز کردی..ولی یهو یه نفر بهت خورد و گوشیت از دستت افتاد
تهیونگ دید..
اومد سمتتون..گوشیت رو برداشت تا بهت بده
ولی چند دقیقه،فقط به بکگراندت خیره بود..عکس خودش!
خب تعجبی هم نداشت،بایست تهیونگ بود!
با لبخند گوشیت رو بهت داد..و دوباره برگشت روی استیج
هزاربار قربون صدقش رفتی
اما نمیدونستی،اون توی دلش چقدر از زیباییت تعریف میکنه
سریع رفت پیش جونگکوک..
تو گوشیت رو گذاشتی توی کیفت و قسم خوردی دیگه گوشی رو نیاری توی کنسرت
وقتی سرت رو بالا اوردی،دیدی تهیونگ داره با انگشت تورو به جونگکوک نشون میده
و همون موقع،دوتاییشون صورتشون رو برگردوندن..خیلی ضایع
با این کار،همه از خنده غش کردن
حتی خود اعضا...

کنسرت تموم شده بود
موقع برگشت،زمانی که میخواستی سوار ماشینت بشی،یه نفر با ماسک دستت رو گرفت
اولش ترسیدی،ولی بعد با دیدن چشماش،فهمیدی کیه
یه ثانیه از ذوق میخواستی بمیری..ولی نمیخواستی اونو معذبش کنی:"ببخشید..شما؟"
ماسک رو داد پایین:"میدونم میدونی کی هستم..فقط خواستم یه پیشنهاد بهتون بدم"
-"وات؟برای من؟منننن؟"
خندید:"بله..برای شما!"
یه کارت بهت داد:"باهام تماس بگیر لطفا"
و رفت..
سوار ماشین شدی..اهنگ FYA رو پلی کردی و باهاش میخوندی
این فقط یه راه برای نکشتن خودت از خوشحالی بود!
زمانی که رفتی خونه،سریع به شماره زنگ زدی
در عرض چند دقیقه بعد،جونگکوک جواب داد:"سلاااااام..تو باید همون دختر خوشگله باشی که تهیونگ میگفت!"
صدای تهیونگ اومد:"گوشی رو بده به مننننن"
گوشی رو از جونگکوک گرفت:"سلام..ببخشید بابت مزاحمت"
رسمی جواب دادی:"نه مشکلی نیست"
-"راستش میشه اسمتون رو بدونم؟"
-"کیم لارا"
-"برای کار میخواستم باهاتون تماس بگیرم..برای ساخت یه ام‌وی..میشه فردا به آدرسی که میفرستم بیاید؟"
-"اممم بله حتما"
-ممنونم..شب خوش"
-"شب خوش"
و قطع کرد..سرتو توی بالشت فرو کردی و تا صبح جیغ زدی...

ساعت ۶صبح از خواب بلند شدی..این یعنی یک معجزه!
دست و صورتت رو شستی و به کارات رسیدی
و دقیقا سر تایم مورد نظر،به آدرسی که برات فرستاده بود رفتی
یه کافه و زیبا و خاص..
پشت یکی از میزها نشسته بود..
رفتی روبه روش:"سلام اقای کیم"
-"سلام..لطفا باهام راحت باش"
-"حتما"
-"خب..میشه باهم اشنا بشیم؟تا برای کار صحبت کنیم؟"

شروع کردی به صحبت درمورد خودت..استعدادت توی دنس..و صدای خوبت که خودش هم اینو فهمیده بود
یک برگه یا بهتره بگم پرونده بهت داد
بازش کردی..
اولین چیزی که دیدی اسم اهنگ‌ بود:baby dall
متن آهنگ خیلی خوب بود..فقط یه صحنه ی کیس داشت..یا خداااا
چشمات چهارتا شد
با صدای ارومش گفت:"اگر باهاش مشکل داری میتونیم..."
-"مشکلی ندارم..فقط اون قسمت یکم ناجوره"
-"خودم میدونم..ولی کمپانیه دیگه..چیکارش کنیم؟"
خندیدین..
بعد از کمی حرف زدن،از هم خداحافظی کردین و رفتین خونه...

-نظرتون رو بهم بگید...
دیدگاه ها (۲)

وقتی والیبالیست بودی...(پایانی)از اون روز،یک ماه میگذره..تو ...

وقتی والیبالیست بودی‌...¹کالیرا..ملقب به والیبالیست افسانه‌ا...

وقتی مادرت رو از دست دادی...تو دوست صمیمی اعضا بودی..اما از ...

پارت ۶خونه بودم نادیا بهم زنگ زدو گفت ببخشید بابت توهم نزاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط