صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصــــــه دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپســــم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم

بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان

بــوی یک سیگار زرمی آید و من نیستـــم

خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند

نامه هایم از سفر می آید و من نیستــم

در خیابان، در اتاقم، روی کاغذ، پشت میز

شعـــر تازه آنقدر مــی آیـــد و من نیستم

بعد ها وقتی کـه تنها خاطراتم مانده است

عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

هرچه من تا نبش کوچه می دویدم او نبود

روزی آخــــر یک نفر مــی آید و من نیستم
دیدگاه ها (۱)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

چند پارتی

007-پنهان در مه - پارت ۹۸

عاشقانه

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم قصــــــه دنیا به سر می آی...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستمقصه دنیا به سر می آید و من ...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستمقصه دنیا به سر می آید و من ...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستمقصه دنیا به سر می آید و من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط