{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصــــــه دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپســــم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم

بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان

بــوی یک سیگار زرمی آید و من نیستـــم

خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند

نامه هایم از سفر می آید و من نیستــم

در خیابان، در اتاقم، روی کاغذ، پشت میز

شعـــر تازه آنقدر مــی آیـــد و من نیستم

بعد ها وقتی کـه تنها خاطراتم مانده است

عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

هرچه من تا نبش کوچه می دویدم او نبود

روزی آخــــر یک نفر مــی آید و من نیستم
دیدگاه ها (۱)

صدای پای تو در گوش کوچه ها جاری ستو گریه آخـــــــــــر این...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی که مرا ...

قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر!پیش رویـــــم هــــم...

برگرد و خواب خط خطی ام را به هم بریزاین حس گند لعنتـــی ام ر...

سایه‌های مافیاپارت : ۲۲ صدای شلیک هنوز در خیابان می‌پیچید.هم...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

پارت ۴۲ جین پرده را کنار زد.ماشین مشکی هنوز جلوی خانه بود.ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط