{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانه در دستش گرفت و موی خود را شانه کرد

شانه در دستش گرفت و موی خود را شانه کرد
با سه تار موی خود من را زخود بیگانه کرد

مهربانی مرغ عشقی بود با آواز خوش
با همان بر خورد اول روی قلبم لانه کرد

تا نوشتم: "دوستت دارم " نوشت: اثبات کن
کرد کاری را که روزی شمع با پروانه کرد

کودکی مغرور و بازیگوش بودم قبل از این
عاشقی رفتار هایم را کمی مردانه کرد

لا به لای هر کتابش صد گل خشکیده داشت
هر کتابی داشت با گل های من گل خانه کرد
دیدگاه ها (۴)

@ﺗﻮ ﻏﻠﻂ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺒﺮﯼ ،ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺁﯾﻨﻪ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺗﻤﺎ...

بیا، دلم، به خدا هِی، بهانه می گیرددوباره عطرِ تو را، این تر...

ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺮ ﺗﻮتدبیر ﭼﻪ ﻓﺮﻣﺎﯾﯽ ؟ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺻﻼﺡ ﺁﯾﻢ ،ﯾﺎ ﺍﺯ ﺭﻩ ﺭ...

آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده استبره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شد...

NHشانه در دستش گرفت و موی خود را شانه کرد.با سه تار موی خود,...

امروز برای دل دیوانه دلم سوختاز غصّه ی این دل چه غریبانه دلم...

دیشب از بام جنون دیوانه ای افتاد و مرد پیش چشم شمع ها پروانه...

دیشب از بام جنون دیوانه ای افتاد و مرد پیش چشم شمع ها پروانه...

گاه باید از جماعت دور بودگاه باید اندکی مغرور بودگاه باید نا...

گاه باید از جماعت دور بودگاه باید اندکی مغرور بودگاه باید نا...

گاه باید از جماعت دور بودگاه باید اندکی مغرور بودگاه باید نا...

گاه باید از جماعت دور بودگاه باید اندکی مغرور بودگاه باید نا...

#گاه_بایدگاه باید از جماعت #دور بودگاه باید اندکی #مغرور بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط