{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ببینمت

گفتم ببینمت
شاید که از سرم دیوانگی رود
گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم
دیوانه تر شدم
با یک خیال خام افتاده ام به دام
از ره به در شدم دیوانه تر شدم
گفتم ببینمت تا بیقراری از جانم به در رود
هم بیقرار و هم شوریده سر شدم
دیوانه تر شدم
گفتم ببینمت شاید شراره از جانم فرو کشد
دیدم تو را و همچون شعله های آتش شعله ور شدم
از ره به در شدم
دیوانه تر شدم
با یک خیال خام افتاده ام به دام
از ره به در شدم دیوانه تر شدم
از ره به در شدم
دیدگاه ها (۳)

به گرد کعبه می گردی پریشانکه وی خود را در آنجا کرده پنهانبه ...

ظهرتون بخیر عزیزانآخر هقتتون شاد,شادالهی,روزیتون اونقدر زیاد...

‍ گل را به عزیزان می دهند و محبت را به مهربانان کدام لایق شم...

به جانان جان سپار ای دل که کار عاشقان اینستهوای خویشتن بگذار...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت پنجم: طوفانِ خشم و شبِ بی‌امان[دیدگا...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

سناریو قهوه با بوی شکلات

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

گفتم ببینمت، شاید که از سرم دیوانگی رودزآن دم که دیدمت، دیوا...

✿گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رودزان دم که دیدمت دیوان...

گفتم ببینمت تا بی قراری از جانم به در رودهم بی قرار و هم شور...

گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رودزآن دم که دیدمت دیووان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط