بزرگ تر شده ام...
بزرگ تر شده ام...
چیزے که مرا نکشت،
قوے ترم کرد...
به نیمه ے پر لیوان نگاه کن:
"این منم!
زنے که گریه نمیکند"
خاطراتم را زنده به گور کرده ام...
و خودم را که دوستت داشت،
از پنجره اےکه گریه میکرد
به خیابان انداختم!
.
حالا به منےکه دوستت ندارد
بگو:
"چگونه غم ها مرا نمیکشند؟!"
وقتی در انعکاس تمام آینه ها
دستےکه مرا بغل کرده است،
نبودن توست...
.
چیزے نگو...
به نیمه ے خالےلیوان نگاه کن
"این منم!
زنے که گریه نمیکند"
چیزے که مرا نکشت،
قوے ترم کرد...
به نیمه ے پر لیوان نگاه کن:
"این منم!
زنے که گریه نمیکند"
خاطراتم را زنده به گور کرده ام...
و خودم را که دوستت داشت،
از پنجره اےکه گریه میکرد
به خیابان انداختم!
.
حالا به منےکه دوستت ندارد
بگو:
"چگونه غم ها مرا نمیکشند؟!"
وقتی در انعکاس تمام آینه ها
دستےکه مرا بغل کرده است،
نبودن توست...
.
چیزے نگو...
به نیمه ے خالےلیوان نگاه کن
"این منم!
زنے که گریه نمیکند"
- ۹۱۰
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط