{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱

یوری :ای خدا فقط یه استراحت به من بده برای چی باید به خاطر یه پروژه بلند شیم بیاییم اینجا هیچ جا هم نه چین؟

یونا:چی شده چرا غرغر میکنی نمیزاری بخوابم

یوری:استراحت رو میگم اوکی؟

یونا :وای یوری تو همش استراحت میخوای تازه از استراحت برگشتیم

یوری:عه واقعا اصلا هواسم نبود ولی به هر حال دلم استراحت میخواد

یونا:بسه دیگه الاناست که هواپیما بشینه(به خاطر پروژشون مجبور میشن از کره به چین برن به همین دلیل الان سوار هواپیما هستن ✈️ )

خلبان:لطفا همه سرجای خودشون بشینن و کمربندتون رو ببندین

دو ساعت بعد

یونا :اینجا هتل هست نه؟

یوری:آره

یونا:خب پس بریم داخل که خسته هستم

یوری :خوبه باهم هم نظریم

(تا شب توی هتل میمونن و یونا چون
حوصلش سر میره تصمیم میگره بره بیرون و بگرده که در حین راه رفتن چند نفر که خیلی هیکل گنده ای دارن رو میبنه که دارن یه سری چیز رو جا به جا میکنن و سریع یه گوشه قایم میشه و گوشیش رو بیرون میاره و شروع به فیلم برداری میکنه که وقتی دوربین گوشیش رو نزدیک تر میکنه اسلحه هایی رو توی دستشون میبینه و میترسه وقتی میخواد از اونجا بزنه بیرون همینطوری یواش یواش عقب میره که میخوره به........

خب نظرتون رو بگین🫠💜🤗
دیدگاه ها (۲)

معرفییونا :۲۲ ساله و عکاس و مهربونی و خشن خوشگل و شیطون یوری...

خلاصه :یا مرگ یا ازدواج دختری‌که عکاس هست و به همراه‌دوستش و...

پارت¹ویولیلیسلام من لیلیم مادرم رو تو سن ۱۰سالگی از دست دادم...

دریای عشق فصل دوم پارت ۳۰ ویو ته تو اتاق مخفیم خوابم برد پاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط