{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ مرا همیشه نگهدار...

‍ مرا همیشه نگهدار...
گاهی در قلبت..گاهی در چشمت...گاهی در آغوشت..گاهی در نفسهایت وقتی بنام کوچکم صدایم میزنی...
و گاهی لای انگشتان دستت مثل بریده ای از یک عکس قدیمی که دلت نمی آید دور بیندازیش ...
اما مرا همیشه در ذهنت بخاطر بسپار..
مثل تکرار قصه های شبانه ی مادربزرگ...
چون خاطره ای شیرین که هر وقت در ذهنت سراغش را بگیری تو را به گریه نه که به خنده بیندازد...
مرا لابه لای رویای شبانه ات راه بده آنجایی که قبل از بسته شدن پلکهایت تصمیم تازه ای خواهی گرفت برای اینکه فردا بیشتر از امروز دوستم داشته باشی...
دیدگاه ها (۱)

‍ ‍ تنهایی آدمها زمان ندارد...عقربه های ساعتش را بر میدارد م...

‍ من هنوز کودک بهانه گیر زبان نفهم دیروزم که از ابتدای تولد ...

‍ پنجره ها را دوست دارم...این زخمهای همیشگی بر تن سرد دیواره...

‍ ‍کنار پنجره ی رویاهایم بنشین که مهتاب از چهره ی زیبای تو ب...

برای آخرین #نفس بخون ترانه ای.....هیچ کس جز یک فرزند جانباز ...

رفتار من عادی استاما نمی دانم چرااین روزهااز دوستان و آشنایا...

رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشن...

..ــ کمی حوصله کنید ...ــ شعر اندکی طولانی است اما . . . .رف...

محمد شیرین زاده شاعر مشهدی

بسم الله. . . "ش" مثل ---> شیمیاییبه گمانم امثال من ...

معظمه جهانشاهی

نگاه کافی نبود..

مدت هاست به دنبال راهی بودم برای آرامش پیدا کردن قلبم برای م...

حرف آخر... شاید این آخرین دست نوشته ی من باشد به دلیل مشغله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط