مرا همیشه نگهدار...
مرا همیشه نگهدار...
گاهی در قلبت..گاهی در چشمت...گاهی در آغوشت..گاهی در نفسهایت وقتی بنام کوچکم صدایم میزنی...
و گاهی لای انگشتان دستت مثل بریده ای از یک عکس قدیمی که دلت نمی آید دور بیندازیش ...
اما مرا همیشه در ذهنت بخاطر بسپار..
مثل تکرار قصه های شبانه ی مادربزرگ...
چون خاطره ای شیرین که هر وقت در ذهنت سراغش را بگیری تو را به گریه نه که به خنده بیندازد...
مرا لابه لای رویای شبانه ات راه بده آنجایی که قبل از بسته شدن پلکهایت تصمیم تازه ای خواهی گرفت برای اینکه فردا بیشتر از امروز دوستم داشته باشی...
گاهی در قلبت..گاهی در چشمت...گاهی در آغوشت..گاهی در نفسهایت وقتی بنام کوچکم صدایم میزنی...
و گاهی لای انگشتان دستت مثل بریده ای از یک عکس قدیمی که دلت نمی آید دور بیندازیش ...
اما مرا همیشه در ذهنت بخاطر بسپار..
مثل تکرار قصه های شبانه ی مادربزرگ...
چون خاطره ای شیرین که هر وقت در ذهنت سراغش را بگیری تو را به گریه نه که به خنده بیندازد...
مرا لابه لای رویای شبانه ات راه بده آنجایی که قبل از بسته شدن پلکهایت تصمیم تازه ای خواهی گرفت برای اینکه فردا بیشتر از امروز دوستم داشته باشی...
- ۱.۷k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط