{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مردم

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مردم
و خودم را به غم انگیز ترین درد سپردم

تو که رفتی و رمیدی و گذشتی و رسیدی
من به جز حسرت و اندوه ولی سهم نبردم

و دلت بود از این هجرت پر درد خبردار
مرگ بادم که فریب تو و لبخند تو خوردم

وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی
من ولی تا صدمین روز به یاد تو شمردم

باز میگویم و میگویمت ای مرغ مهاجر
بی تو مهتاب شبی ..
در بغل پنجره مردم !!
دیدگاه ها (۳)

ﺁﺭﺯﻭﯾﻢﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ . . .ﺍﻣﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﯼ ﭘﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺭﻭ ﺍﺭﺯﻭﯼ ﺗ...

راز شقایق ... شقایق گفت با خنده : نه تب دارم ، نه بیمارم !ا...

در دفتر خاطراتِ بارانیِ منکمرنگ شدیّ و در درونم مُردی"محبو...

ﻧﻪ ! ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺟﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽﺧﺎﻟﻖ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﭘ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط