پارت 65
پارت 65
بعد چنددیقه از جام بلندشدم اره من باید همه چیو درست کنم خودم خراب کردم خودمم باید درست کنم زیر لب همش
میگفتم اره باید درستش کنم باید همه چیو برگردونم باید زندگیمو دوباره بسازمش_چی میگی،زیر لب سعیده این
دفعه حرفامو بلندتر میگفتمو تکرار
میکردم بلند شدم سپیده ام هراسون باهام بلندشو بغلش کردم :ابجی جونم
ایشالا همیشه همیشه خوشبخت باشی عزیزدلم واست ارزوی خوشبختی دارم
سپیده با بهت نگام کرد و تته پته
گفت:ت..و م..نو بخش...یدی _اره
بخشیدمت خواهرم اره بخشیدمت جیغ ارومی کشیدمو محکم بغلم کرد ومنم
بغلش کردم :مرسی سعیده مرسیی عاشقتم ابجی_خب حالا عروس خانوم برو اشکاتو پاک کن خوب نیست عروس
روز خواستگاریش گریه کنه به این حرفم
خندید:چشم ابجی جونم اشکاشو پاک کرد و رفت صورتشو بشوره منم از اتاق
بیرون اومدمو چمدونمو برداشتمو رفتم تو اتاقم واااای چقد دلتنگ اتاقم بودی
چمدونو دم در گزاشتم و خودمو انداختم
رو تخت و بالشتمو بغل کردم وایییی دلم واست تنگ شده بود بالشتم خب امروز باید به خودم برسم خواستگاریه
خواهرمه بلند شدم ساعت 6عصر بود پس دوساعت وقت داشتم وای بر من رفتم حموم خیلی وقت بود درست و
حسابی حموم نکرده بودم برا همین رفتم
و یه حموم حسابی گرفتم و اومدم بیرون اخیششش خستگیم در رفته بود
موهامو خشک کردمو ساعتو نگا کردم
7شده بود اوووه یه ساعته تو حمومم خب خوبه یه ساعت وقت دارم حالا چی
بپوشم یهو یادم افتاده بود که باید به پری زنگ میزدم وایی بنده خدا چقد
نگرانم شده رفتم سمت گوشیمو شمارشو
گرفتم بعد سه بوق جواب داد:الووووسعیده_الو سلام عزیزم_سلااام و زهرمار معلوم هست
کجایی نمیگی نگرانت میششششم هاان هااان مگه از اینجا تا خونه بابات چقده خیلی بیشوری _اوووو پری نفس بگیر خو ببخشید یادم رفته بود
بعد چنددیقه از جام بلندشدم اره من باید همه چیو درست کنم خودم خراب کردم خودمم باید درست کنم زیر لب همش
میگفتم اره باید درستش کنم باید همه چیو برگردونم باید زندگیمو دوباره بسازمش_چی میگی،زیر لب سعیده این
دفعه حرفامو بلندتر میگفتمو تکرار
میکردم بلند شدم سپیده ام هراسون باهام بلندشو بغلش کردم :ابجی جونم
ایشالا همیشه همیشه خوشبخت باشی عزیزدلم واست ارزوی خوشبختی دارم
سپیده با بهت نگام کرد و تته پته
گفت:ت..و م..نو بخش...یدی _اره
بخشیدمت خواهرم اره بخشیدمت جیغ ارومی کشیدمو محکم بغلم کرد ومنم
بغلش کردم :مرسی سعیده مرسیی عاشقتم ابجی_خب حالا عروس خانوم برو اشکاتو پاک کن خوب نیست عروس
روز خواستگاریش گریه کنه به این حرفم
خندید:چشم ابجی جونم اشکاشو پاک کرد و رفت صورتشو بشوره منم از اتاق
بیرون اومدمو چمدونمو برداشتمو رفتم تو اتاقم واااای چقد دلتنگ اتاقم بودی
چمدونو دم در گزاشتم و خودمو انداختم
رو تخت و بالشتمو بغل کردم وایییی دلم واست تنگ شده بود بالشتم خب امروز باید به خودم برسم خواستگاریه
خواهرمه بلند شدم ساعت 6عصر بود پس دوساعت وقت داشتم وای بر من رفتم حموم خیلی وقت بود درست و
حسابی حموم نکرده بودم برا همین رفتم
و یه حموم حسابی گرفتم و اومدم بیرون اخیششش خستگیم در رفته بود
موهامو خشک کردمو ساعتو نگا کردم
7شده بود اوووه یه ساعته تو حمومم خب خوبه یه ساعت وقت دارم حالا چی
بپوشم یهو یادم افتاده بود که باید به پری زنگ میزدم وایی بنده خدا چقد
نگرانم شده رفتم سمت گوشیمو شمارشو
گرفتم بعد سه بوق جواب داد:الووووسعیده_الو سلام عزیزم_سلااام و زهرمار معلوم هست
کجایی نمیگی نگرانت میششششم هاان هااان مگه از اینجا تا خونه بابات چقده خیلی بیشوری _اوووو پری نفس بگیر خو ببخشید یادم رفته بود
- ۴.۵k
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط