{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳

پارت ۱۳
اسیری کیم
پرش به ۳ سال بعد
من ۳ سال بیرون از انبار نرفتم فقط اجوما غذا برام میزاشت میرفت و الان خیلی موهام بلند شد حتی از قبلم بلند تر بابا فقط شبا میاد موهام شونه میزن میره کل کارم شد گریه کردن شبا حالم بده
ویو ته
۳ سال داخل انبار شبا میرم موهاشو شونه میزنم موهاش بلند شده حتی ییشتر از قبل قیچی از دستش گرفتم امروز دلم میخواست ببرمش برون گناه داشت ولی من نبیاد ۱ اشتباه ۲ باره تکرار کننم اون داخل این ساله خیلی میخواست خودکشی کن ولی مچشو میگرفتم اصلا مثل قبل نیست الانم میخوام ببرمش بیرون امروز تعطیل ازم بدش میاد انگار روانی شد منو میبین میترسه خیلیم میترسه رفتم انبار گفتم
_ پرنسسم
+ سکوت چون خواب
_ پرنسسم
_ اتتتت داد کم
+ ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب بخدا ک ک ک ک کاری نکردم بابا ف ف ف فقط خوابیده بودم ه ه ه همین
ویو ته این خیلی اذیتم میکرد که ازم میترسه قلبم آتیش گرفت وقتی اینطوری گفت
_ دورت بگردم چیزی نیست فقط میخواستم بگم اگر دوست داری بیا بریم شهربازی میای بریم باهم ناراحت لبخند فیک یا نه تو ازم متنفری حقم داری زندانیت کردم بغض خیلی کم
+ ن ن ن نه بابا م م میام خیلی خوشحالم واقعا راست میکی ذوق الکی که ته ناراحت نشه
_ آره عسلم بیا داخل عمارت تا لباس بپوشی
+ و و و و واقعا
_ آره میشه ازم نترسی
+ آره
_ بیا بریم
ویو ات
نمیتونم ببخشمش ولی تو این وضعیتم نمیتونم ببینمش
رفتم بالا یک دوش ۱۰ مینی گرفتم امدم و روتین بعد ۳ سال انجام دادم بعدش یک میکاپ لایت کردم لیپ اویل زدم بعد لباس پوشیدم( میزارم عکسشو ) رفتم به بابا گفتم آماده بریم گفت
__ آره بریم
ویو ته
واقعال خحتیلی دوسش دارم نمیتونم دیگه اذیتش کنم ول بیاید بازم داخل انباری باشه ولی نرزارم هر از گاهی بیاد بیرون و بلاش حس درام نه نه ته ون دخترت رفتم لباسم پوشیدم( میزارم) و گفت بریم گفتم
اره بریم سوار ماشین شدیم و گفتم کجا بریم گفت
+ میشهخا بریم ساحل
_اره چرا که نه لبخند محو
ویو ته
بعد ۲۰ مین رسیدم پیاده شدیم رفتم یک نوشابه گرفتم آمدیم تو سرحال نشستیم و به دریا نگاه کردیم دیدم داره گریه میکنه با نگرانی گفتم ات چیزی شد عسلم گفت
+ نه فقط وقتی سرحال دیدم بغض کردم یاد مامان بابام افتادم
_ اخخیهه دورت بگردم اشکال نداره
+ اون موقع باهم میومدیم بچه بودم ولی یادم
_- عزیزم اشکال نداره
+اوهوم
ویو ات بعد ۳۰ مین گفتم
+ بابا میشه بریم غذا بخوریم
_اره چرا نشه
+ پس بریم
ویو ته
گفت بریم غذا بخوریم گفتم بریم سوار ماشین شدیم بعد ۳۰ مین رسیدیم رفتم برگر و سیب زمینی نوشابه سفارش دادم امدم بعد ۲۰ مین آماده شد آوردم شروع کردیم به خوردن بعد ۳۰ مین تموم شد گفت بابا الان بریم بستنی بخوریم
_ات میترکیا
+ نترس نمیترکم
_باشه بریم خنده
ویو ات
گفتن بریم بستنی بخوریم گفت میترکی گفتم نمیترکم گفت باشه خندید وایسا ببینم اون خندید ۳ سال بود خودشو ندید بودم خیلی خخخنده قشنگی داره
ویو ته
وای من چیکار کردم خندیدمممم وای نه سریع جمع کردم معمولی شدم رفتیم سوار ماشین شدیم بعد ۸ مین رسیدیم رفتم بستنی گرفتم امدم شروع کرد به خوردن خیلی کیوت شده بود گوشه لبش بستنی بود پاکش کردم خودمش بعدش گفتم
_ خانم ات اجازه میدی بریم خونه
+ اهوم بریم
ویو ات الان اون گوشه لبم خورد وای خدای مننننن باورم نمیشه چت ات خودت جمع کن اصلا هیچی نشده اروم جلوه بده رفتیم عمارت که در ماشین باز کردم که یکی گفت تکون بخوری کشتم اون اون
































فضول خان تو که اینجایی دنبال چی زهنم گاییدی برو دیگه

























































































































































خمارییییییییییییییی😇
دیدگاه ها (۳۱)

هر ساعت هر دقیق هر ثانیه همیشه درحال خوردنم و هیچوقت سیر نمی...

بچها موهای ات بلندتر تصور کنید 🤧🐣 اسلاید اول استایل ات وقتی ...

ویو تهرفتم بیرون بعد امدم که موهاش شونه بزنم میخواستم برم دا...

ویو ات الان ۱ ماه گذشت من کار بدی نکردم که بابا بی اعتماد بش...

وای اون اون یونا بود تا منو دیده پرید بغلم منم تو بغل هم ...

اون اون سانگ ها بود همون پسر علامتش^ ^ سلام بیبی + ها چی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط