دلتنگ روزهایی هستم که تمام دغدغه ام این بود که زودتر مشق
دلتنگ روزهایی هستم که تمام دغدغه ام این بود که زودتر مشق هایم را نوشته و به سراغ بازی بروم
آن روزها انگار فکر و خیال مادرم هم کمتر بود ...
صبح زود بیدار میشد و به نانوایی میرفت ...
دختر کوچکش را بیدار کرده و به مدرسه میبرد ...
و تا ظهر که پدر به خانه بیاید رنگ و بوی زندگی به خانه میبخشید ...!
اما انگار فکر و خیال مادرم هم همراه با من قد کشیده و سایه ای سیاه روی ارامشش پهن کرده !
هرچه بیشتر قد کشیدم دست های پدرم لرزان تر و سفیدی موهای مادرم بیشتر شد !
اشتباه کردم دنیا نمیخواهم بزرگ شوم مرا به همان کودک بیخیال آن روزهایم برگردان !
طاقت دیدن قد خمیده شان را ندارم !
عکس ...نلیسا
متن ...نلیسا
آن روزها انگار فکر و خیال مادرم هم کمتر بود ...
صبح زود بیدار میشد و به نانوایی میرفت ...
دختر کوچکش را بیدار کرده و به مدرسه میبرد ...
و تا ظهر که پدر به خانه بیاید رنگ و بوی زندگی به خانه میبخشید ...!
اما انگار فکر و خیال مادرم هم همراه با من قد کشیده و سایه ای سیاه روی ارامشش پهن کرده !
هرچه بیشتر قد کشیدم دست های پدرم لرزان تر و سفیدی موهای مادرم بیشتر شد !
اشتباه کردم دنیا نمیخواهم بزرگ شوم مرا به همان کودک بیخیال آن روزهایم برگردان !
طاقت دیدن قد خمیده شان را ندارم !
عکس ...نلیسا
متن ...نلیسا
- ۵.۴k
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط