Jiminچندپارتی
Jimin(چندپارتی)
درخواستی
وقتی که باهات قهر میکنه
پارت اول
ویو ات
نمیدونستم کجا برم
نمیدونستم چی کار کنم
اخه من چه اشتباهی در حق عشق زندگیم کرده بودم !!
اخه چیکار کردم که اینجوری شد!!!!!
همانطور که داشتم زیربارون تو خیابون های پر رفت و امد سئول قدم میزدم به این جور چیزها فکر می کردم اشکام گونه هام خیس کرده بود اما خوشبختانه بارون اجازه دیدن اشکام به دیگران نمی داد
در مسیرم مردمانی رامی دیدم که خوشحالی از چشمانشان پیدا بود اما من چی هعیییییی .........
بیخیال این افکارم شدم به راهم ادامه دادم تا اینکه به پلی رسیدم به سمت پل حرکت کردم دقایقی اونجا موندم رفتار مردمان اطرافم اذیتم می کرد اینجا هرکسی با عشقش اومده بود اما من چی تنها .....
پس تصمیم گرفتم برگردم اما کجا اون که باهام قهر کرده اما خب جای دیگری هم ندارم که به اونجا بروم مجبورم برگردم
دقایقی بعد دست از افکارم برداشتم از نرده پل که بهش تکیه داده بودم جدا شدم کتم رو که جیمین برای کادوی تولدم گرفته بود خیلی دوستش داشتم رو درستش کردم وبه سمت خونه حرکت کردم بعد چند دقیقه به خونه رسیدم
رمز در را زدم و وارد خونه شدم هیچکس نبود خونه در تنهایی و سکوت فرو رفته بود نگاهی به خونه انداختم گلدون شکسته وسط حال که خاکش همه جا پخش شده بود میز کثیف که روی ان اثار غذاهایی که با عشق براش پخته بودم خودنمایی میکرد تمام این لحظات منو یاد خاطره تلخ دعوای دیشبمون انداخت
فلش بک به شب قبل
خب خب همچی امادست نگاهی به ساعت انداختم یاخداااااااااااا الاناست جیمین بیاد سریع به سمت اتاق مشترکمون حرکت کردم یک دست لباس مشکی رنگ با استین های افتاده که تا زانوهام بود انتخاب کردم پوشیدم موهای لخت و زیبام که تا کمرم می رسید شونه زدم به یک طرف بدنم ریختم و بافتم یک ارایش ملیح هم کردم تا زیباتر به نظر برسم و منتظر جیمین موندم
دقایقی صبر کردم تا اینکه بلاخره جیمین اومد به طرفش رفتم
ات : سلام عشقم
جیمین: سلام عزیزم اوههههههههه میبینم خودتو زیبا کردی
برای کی خودتو اینقدر خوشگل کردی!!!!!(یکی از ابروهاشو به نشانه تعجب بالا داد)
ات : یااااااا جیمین شی یعنی نمیتونم برای عشقم اینجوری تیپ بزنم
جیمین: (باخنده) چرا چرا میتونی
ات : خیلی خب اقا اگر خندیدنتون تموم شده میشه بربد اتاق لباستون عوض کنید
جیمین: چشم ارباب
هردومون با این حرف جیمین خندیدیم تا اینکه به سمتم اومد بوسه ای بر روی پیشانی ام زد سپس به طرف اتاق حرکت کرد تا لباسش را عوض کند
ادامه دارد...........
درخواستی
وقتی که باهات قهر میکنه
پارت اول
ویو ات
نمیدونستم کجا برم
نمیدونستم چی کار کنم
اخه من چه اشتباهی در حق عشق زندگیم کرده بودم !!
اخه چیکار کردم که اینجوری شد!!!!!
همانطور که داشتم زیربارون تو خیابون های پر رفت و امد سئول قدم میزدم به این جور چیزها فکر می کردم اشکام گونه هام خیس کرده بود اما خوشبختانه بارون اجازه دیدن اشکام به دیگران نمی داد
در مسیرم مردمانی رامی دیدم که خوشحالی از چشمانشان پیدا بود اما من چی هعیییییی .........
بیخیال این افکارم شدم به راهم ادامه دادم تا اینکه به پلی رسیدم به سمت پل حرکت کردم دقایقی اونجا موندم رفتار مردمان اطرافم اذیتم می کرد اینجا هرکسی با عشقش اومده بود اما من چی تنها .....
پس تصمیم گرفتم برگردم اما کجا اون که باهام قهر کرده اما خب جای دیگری هم ندارم که به اونجا بروم مجبورم برگردم
دقایقی بعد دست از افکارم برداشتم از نرده پل که بهش تکیه داده بودم جدا شدم کتم رو که جیمین برای کادوی تولدم گرفته بود خیلی دوستش داشتم رو درستش کردم وبه سمت خونه حرکت کردم بعد چند دقیقه به خونه رسیدم
رمز در را زدم و وارد خونه شدم هیچکس نبود خونه در تنهایی و سکوت فرو رفته بود نگاهی به خونه انداختم گلدون شکسته وسط حال که خاکش همه جا پخش شده بود میز کثیف که روی ان اثار غذاهایی که با عشق براش پخته بودم خودنمایی میکرد تمام این لحظات منو یاد خاطره تلخ دعوای دیشبمون انداخت
فلش بک به شب قبل
خب خب همچی امادست نگاهی به ساعت انداختم یاخداااااااااااا الاناست جیمین بیاد سریع به سمت اتاق مشترکمون حرکت کردم یک دست لباس مشکی رنگ با استین های افتاده که تا زانوهام بود انتخاب کردم پوشیدم موهای لخت و زیبام که تا کمرم می رسید شونه زدم به یک طرف بدنم ریختم و بافتم یک ارایش ملیح هم کردم تا زیباتر به نظر برسم و منتظر جیمین موندم
دقایقی صبر کردم تا اینکه بلاخره جیمین اومد به طرفش رفتم
ات : سلام عشقم
جیمین: سلام عزیزم اوههههههههه میبینم خودتو زیبا کردی
برای کی خودتو اینقدر خوشگل کردی!!!!!(یکی از ابروهاشو به نشانه تعجب بالا داد)
ات : یااااااا جیمین شی یعنی نمیتونم برای عشقم اینجوری تیپ بزنم
جیمین: (باخنده) چرا چرا میتونی
ات : خیلی خب اقا اگر خندیدنتون تموم شده میشه بربد اتاق لباستون عوض کنید
جیمین: چشم ارباب
هردومون با این حرف جیمین خندیدیم تا اینکه به سمتم اومد بوسه ای بر روی پیشانی ام زد سپس به طرف اتاق حرکت کرد تا لباسش را عوض کند
ادامه دارد...........
- ۱۱.۹k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط