{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

beautiful vampire ♥️ 🍷

beautiful vampire ♥️ 🍷
Chapter 2🧛🏻
part¹
ات ویو
گوشی رو از دست جیهوپ گرفتم
+الو.......الو
_ا....ات خودتی؟
+ک...ک...کو..کوک ؟ کوک؟
_ات زنگ زدم که برای آخرین بار صدات رو بشنوم و ازت خداحافظی کنم چون فردا میخوام خودمو به مایکلسون ها تحویل بدم
دیگه نمیخوام بیشتر از این باعث آزار و اذیت کسی بشم
فردا ته تنها به اونا بلکه به مردم هم میگم که خون اشامم
برای این دارم خداحافظی میکنم چون فکر نمی‌کنم مردم و مایکلسون ها منو زنده بزارن
خیلی دوست دارم و داشتم و خواهم داشت
مواظب خودت باش خداحافظ
+کوک ......کوک وایسا....نه(گریه)
جونگ هی:چی شده؟چی گفت؟
+اول بگو مایکلسون ها کین و کجان؟
جونگ هی:چرا میپرسی؟ چیگفت مگه؟
+اول بهم بگو تا دیر نشده
جونگ هی:دائجون
+بچه ها خیلی ازتون معذرت میخوام ولی باید برم دائجون وقتی برگشتم میبینمتون
میتونید هر وقت که خواستید اینجا بمونید
همه:ما هم میایم
+نه بمونید اگه خبری از کوک گرفتین بهم بگین
میونگ :باشه ولی مواظب باش
جونگ هی: منم باهات میام تو تنها امانتی داداشم هستی
نمیتونم بزارم همینجوری بری تو دل خطر پس باهات میام
+اما........
جونگ هی:اعتراض قبول نمیکنم
+باشه پس عجله کن
جونگ هی: تا تو وسایل های شخصیت رو جمع میکنی منم ماشین رو آماده میکنم
+باشه.....زود میام
جونگ هی: باشه
ات ویو
شریع یه کوله برداشتم چند تا وسیله توش گذاشتم رفتم توی ماشین
+بریم
با جونگ هی سریع به سمت خونشون راه افتادیم از اونجایی که ساعت ۴ صبح بود نمیتونستیم به اونا خبر بدیم فقط رفتیم اونجا تا جونگ هی یه دست لباس برای کوک و چند تا وسیله شخصیش رو برداره و حرکت کنیم
توی راه راه به وون هی خبر دادیم و اون هم باهامون اومد
+کوک گفت قراره توی مراسمی که دارن خودشو تحویل بده. مراسم کیه؟
جونگ هی:ساعت ۷:۳۰ صبح برگذار میشه
+اصلا اینا کین؟
جونگ هی:ببین مایکلسون ها اولین نسل از خون اشام ها هستن که از همه قوی ترن
حکم رئیس ها رو دارن برای بقیه خون اشام ها ولی زیاد با نوع ما خوب نیستن
اونا از هر اتفاقی که برای خون اشام ها میوفته با خبرن
+این یعنی الان میدونن کوک کجاست؟
جونگ هی:اره ولی...........
امیدوارم از فصل دوم هم مثل فصل یک خوشتون بیاد♥️😘
شرط ها
۱۰ لایک
۱۵ کامنت
دیدگاه ها (۱۹)

beautiful vampire ♥️ 🍷 chapter 2🧛🏻انچه گذشت+اصلا اینا کین؟جو...

Beautiful vampir❤️🍷chapter 2🧛🏻انچه گذشتکوک سکوت رو شکست_تو ا...

*این پست واسه مرتب شدن پیجه*

وقتی مثل بچه ها رفتار میکنه 🤍 آنچه گذشت یکی از اون دخترا:اوپ...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

part38 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گوشیم زنگ خورد پدرم بودجونگ کو...

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط