{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟗

تهیونگ دستاشو برد زیر رو.ن جونگکوک، اونو تو یک حرکت بلندش و جونگکوک هم بخاطر اینکه نیوفته پاهاشو دور کمر تهیونگ و دستاشو هم دور گردن تهیونگ قفل کرد.

جونگکوک:چرا اینجوری بغل میکنی خب.
تهیونگ:مگه دوست نداری.
جونگکوک:چرا دوست دارم ولی ترسیدم بیوفتم.
تهیونگ:تا من هستم هیچوقت نمیوفتی کریستالم.( لبخند)
جونگکوک:نگاه دوباره لقب جدید.( خنده خرگوشی)

تهیونگ تند خم شد و دندونای سفید خرگوشی پسر رو بو.سید.

تهیونگ:خب شایسته ی این لقب هایی خوشگلم.

جونگکوک حرفی نزد و فقط خندید.
تهیونگ به سمت اتاق خودش قدم برداشت، وقتی رسید به تخت جونگکوک رو خیلی اروم گزاشت رو تخت و خودشم روش خی.مه زد.
بلافاصله ل.باشو نشوند رو ل.بای باریک صورتی پسر و با شور و اشتیاق بو.سید.
جوری م.ک میزد که سکوت اتاق با به هم خوردن ل.باشون شکسته میشد.
از اخر گاز محکمی از ل.ب پایین کوک گرفت، طوری که مزه ی خون رو میتونست حس کنه.
لیسی به ل.ب خونی پسر زد و ازش جدا شد.

تهیونگ:من چیکار کنم که تو انقدر خوشمزه و خوردنی. ( بم، خ.مار)
جونگکوک:نمیدونم( خنده خرگوشی)

سکوت دلنشین و زیبایی تو اتاق بود. ولی جونگکوک با صدای خواستنیش شکست.
همینطور که حرف میزد اروم با دستش گونه ی مرد رو نوازش میکرد.

جونگکوک:میدونی اولین بو.سه ی من با کی بود( اروم)
تهیونگ:با لینا( اخم)
جونگکوک:نه( خنده)
تهیونگ:پس کی.

جونگکوک تند از یقه ی لباس تهیونگ گرفت و جاشو با تهیونگ عوض کرد، درسته نسبت به تهیونگ جثه ی کوچیک تری داشت ولی زور زیادی هم داشت.
روی تهیونگ خی.مه زد و همینطور که یقه ش تو دستاش بود، اونو کشوند سمت خودش و ل.باشو رو ل.بای مستطیل شکل مرد نشوند.
طوری با ولع و نیاز میبو.سید که انگار سال ها تشنه بوده و تازه رسیده به چشمه.
از روی شهو.ت زیاد یک زانوشو گزاشت روی تخت کنار پای تهیونگ و اون زانوشو گزاشت اینور تخت کنار این پای ته.
از ل.باش دل کند و به گرد.نش حجوم برد.
گاز های ریزو درشتی میگرفت و گاهی هم لیس میزد.
طوری گاز میگرفت که صدای اخ مرد بیرون میومد.
ازش جدا شد و با چشمای بسیار پر نیاز و شهو.ت نگاهشو به تهیونگ داد، مظلوم نگاهش کرد.

تهیونگ:اوه بیب من فقط ازت یه جواب میخواستم( اروم)
جونگکوک:اولین بو.سه م با تو بود.

تهیونگ خنده ای کرد و وقتی نگاه جونگکوک رو خوند قیافه ی سردرگمی گرفت.

تهیونگ:مطمئنی؟( اروم)
جونگکوک:ن.نمیدونم( اروم)

تهیونگ جونگکوک رو تو بغلش گرفت و فشرد.

تهیونگ:ببین پسر کوچولوم اگه هم بخوای میشه.
جونگکوک:ولی من میخام( مظلوم)
تهیونگ:خب اینجا نمیشه.
جونگکوک:پس کجا.
تهیونگ:خونه ی من.
جونگکوک:چی؟!

تهیونگ جونگکوک رو از خودش جدا کرد و از روی تخت اومد پایین.

تهیونگ:ببین یک بار دیگه میپرسم، مطمئنی ؟

جونگکوک تند تند سر تکون که تهیونگ براید بغلش کرد و گزاشتش رو تخت.

دست جونگکوک رو گرفت و بدون سرو صدایی از اتاق زد بیرون.
اروم از پله ها اومد پایین و بعد از گرفتن سوییچش از در عمارت بدون هیچ صدایی زد بیرون.
___
رمز در خونه ش رو زد و دست کوکیش رو گرفت و وارد خونه شد.
همینکه درو بست بدون اتلاق وقت حمله کرد به ل.بای طعم توت فرنگیه جونگکوک.
دیدگاه ها (۴)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟎ازش جدا و جونگکوک با نفس نفس گفت. جونگ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟎___هنوز بهار بود اما تعجب اینجا بود که...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟖تقریبا عصر شده بود و هردو پسر تو ماشین...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟕بالاخره وارد اتاق پرو شد و اون پیراهنی...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط