{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟎
___
هنوز بهار بود اما تعجب اینجا بود که داشت باران تند و بدی میومد.
سه پسر( تهیونگ جیمین جونگکوک )دم ورودی شرکت ایستاده بودند تا ماشیناشون بیاد و برن خونه هاشون. هرچند جیمین ماشینی نداشت و الانم تو این بارون ماشینی گیرش نمیومد تا ببرتش خونه.
ماشین تهیونگ رو اورد و تهیونگ و جونگکوک نشستن.

جونگکوک:جیمینی بیا تو تا خونه برسونیمت.
تهیونگ:راست میگه جیمین بپر بالا.
جیمین:نه مرسی، ماشین داره میاد تو راهه( دروغ میگه که مزاحم اونا نشه)
جونگکوک:دروغ نگو، اگه هنوز نگرفتی بیا تا ببریمت
جیمین:نه بابا شما برین همین نزدیکی هاست.
تهیونگ:باشه پس ما میریم.
شرط برای پارت بعد
کامنت ۵۰
بازنشر ۲۰
لایک ۵۰
بای بای
دیدگاه ها (۵۲)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟎ازش جدا و جونگکوک با نفس نفس گفت. جونگ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟗تهیونگ دستاشو برد زیر رو.ن جونگکوک، او...

گل خونی پارت 30تهیونگ و شوگا داشتن به هم نگاه میردن و میخدین...

این خوبه دیگه کارو عوض کردم خوب بریم به ادامه ای فیک#نفرتی_ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط