{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part.12.
*می خواستم با جونگ کوک حرف بزنم به همین خاطر پشت سرش با فاصله زیادی راه می رفتم که دیدم ون سیاه جلوشو گرفت وبرام اشنا بنظر می رسید تصمییم گرفتم پلاکشو نگاه کنم فهمیدم بله ماشین بابامه بدون مکثی سوار ماشینم شدمو راه افتادم رسیدم دیدم که کلی نگبانن جلو در وایستادن . بدون اینکه ببیننم از دیوار رفتمم بالا خودمو هزاران زحمت رسوندم دم دفترش که دکمه ی لباس جونگ کوکو دیدم که روی زمین افتاده چشام خون شد یکی از نگهبانا منو دید سریع تفنگ خودشو در اوردم گرفتم رو سر خودش ترسید و رفت کنار درو باز کردم بابامو دیدم که روی سر جونگ کوک بود جونگ کوک چشاشو باز کرد ت تفنگم روی سر بابام بود +.. اونو بزار بره من می مونم ..گفت .. قبلش باید بگی که دوسش داری.. نمی دونستم چیکار کنم اگه راستش را می گفتم به درد سر می افتادم
+.. که چی بشه... بکشیش..
گفت ..کاریش ندارم میخوام منو ببخشی همه ی چیزایی که ازت گرفتمو بهت پس میدم..
+.. چجوری باید بهت اعتماد کنم..
گفت .. اگه همه ی اون مقاله هایی که درباره ی سه یون بودکه تونتونسته بودی از بین ببریشون نو پاککنم حرفمو باور می کنی .. باورم نمی شد اون همه را جلوی چشمم پاک کرد یعنی اون پشیمونه تو این فکرا بودم که اعصابم بهم ریخت می خاستم برینم به اعصابش گفتم .. اره اصلا دوسش دارم میخوای چیکار کنی ولی تو حتی حق اینکه اسمم مو بیاری نداری ..
&باورم نمی شد یعنی به من دروغ گفته بود از جام پا شدم گفتم
-..پس چرا تموم این سالا منو عذاب دادی تو که می دونستی من عاشقتم فکر کردی من اسکل تو عم ..
باباش گفت..
درست با دخترم صحبت کن ..
+..حالا تو به فکر من افتادی اصن به تو هیچ ربطی نداره که اون با من چه جوری صحبت می کنه تازه اونو دوست دارم هر طور بخواد می تونه با من صحبت کنه ..
نمی دونستم انقدر دوستم داره که به خاطر من تو روی باباشم وایستاد
* قیافه ی جونگ کوک دیدنی بود دلمو زدم به دریا رفتم جلوش دستم را به سمتش دراز کردم گفتم
+..بیا بریم بابایی منو بخور..
قیافه بابام ازش خنده بلند می شد جونگ کوکم که از خدا خواسته دستمو گرفت رفتیم بیرون هنوز تو ماشین نشسته بودیم که بهم گفت -..کجا بریم که بخورمت ..
داشتم از خجالت اب می شدم جوری که انگار از خدا خواستم گفتم
+.. هتل چطوره..
-..هرچی دخترم بگه ..
وای خدا حالا چیکار کنه لعنت به دهانی که بد موقع باز شدم نزدیک هتل شدیم که سریع از ماشین پیاده شدمو دوییدم جونگ کوک گفت..نترس زیاد نمی خورمت..
+..نه نمی خوااااممم..
-..قول میدم بیااااا..
+..باشه کاری نکنی پس هااا..
-..جونگ کوک خندیدو گفت وای اصن الان کلاس دارم..
تو دلم اخیشی گفتم رفتم پیشش دستاشو باز کردو پریدم بغلش انگار قصد ول کردنمو نداشت +.. کلاست دیر میشه ولمممم کنننن ..
بالاخره راضی شد که ولم کنه و سوار ماشین شدیم رسیدیم دانشگاه گفتم پیاده شو اومد جلو +.. کلاست دیر میشه ..
گفت-.. تو نگران نباش ..
بعد تو ماشین منو بوسید ازش فاصله گرفتم گفتم +.. جدی جدی دیرت میشه ها .. پیاده شد منم ماشینمو بردم جلوی خوابگاه طوریکه میخوام پارکش کنم نگه داشتم دقت کردم کسی این اطراف نباشه بعد همه ی اون ذوقی که جلوی جونگ کوک خورد بودم داد زدم
& الانتو کلاس بودم کاشکی کلاس نراشتم دوست داشتم الان پیشش بودم هیچی از درس نفهمیدم الان کلاس تموم شد باید می رفتم خوابگاه و مه چیو به تهیونگ می گفتم
رسیدم خوابگه جی یون تو اتاق بود کنار تهیونگ نشستم که بگم جی یون اومد بدو بدو دستمو گرفت بردم تواتاق درو بست
+.. نگو که می خواستی بهش بگی بابایی .. رفتم جلوش که چسبید به دیوار
-.. جرعت داری دوباره بهم بگو بابایی..
+.. بگم میخوایی چی کار کنی..
-.. منم می تونم لولو باشم بیام بخورمت هاا.. سرم رو بردم نزدیک صورتش
+.. بخدا اگه بیای نزدیک تر جیغ می زنم ..
-..همه شاهد بودن که کسی که منو آورد تو اتاق تو بودی..
اومد جیغ بزنه که لبمو چسبوندم به لباش مانعش شدم و بوسیدمش اما برای چند لحظه بعد لبامو از روی لباش برداشتم
+.. خیلی پرو شدیا..
-..می تونم از این پررو ترم بشم دلت میخواد هاا...
+..چشمم روشننن.
-.بعدشم چرا دلت نمی خواد تهیونگ بفهمه چیزی هست که من نمی دونم اره..
+.. تهیونگ از اول همه چیو فهمیده بود ..
-..چی پس چرا به من نگفته بود الان می رم حسابشو می رسم ..
+..نه من ازش خواستم که بهت نگه چون می ترسیدم بابام بلایی سر تو بیاره ..تصمیم گرفتم که برم با تهیونگ دعوا کنم که با یه یوسه از لپم مانع من شد و فرار کرد خندم گرفت و گفتم-.. چرا در میری بیا ببینمتت..
از اتاق رفت بیرون
-.. خیلی شیطون شدیا ..
+..به تو رفتم بابایییی..
* میدونستم که جلوی تهیونگ نمی تونه کاری کنه
تهیونگ گفت .. چی شده دو باره صمیمی شدین جی یون دوباره بهت میگه باباییی..
دیدگاه ها (۰)

part.13.-..بزار من حسابشو می رسم مگه بهت نگفتم که دیگه بهم ن...

part.14.من رفتم دوش بگیرم چون لباس نداشتم باید صبر می کردم ...

part.11.*من میترسیدم که جونگکوک دوباره شروع کنه ولی چارهای ن...

part.1۰.(سه سال بعد)&سه سال ازوقتی که جی یون رفت می گذشت اما...

P. 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط