" تو سرنوشت منی"
" تو سرنوشت منی"
پارت ۲۶
ویو راوی
النا و جیهون وارد بیمارستان شدن و رفتن تو اتاق هلن
+صبح بخیر پرنسس
♡ سلام مامانیی ......سلام داداشیی
دکتر وارد اتاق شد و به طرفشون اومد
دکتر = سلام خانم جئون
النا لباس هلن رو به جیهون داد تا به هلن کمک کنه که بپوشه و خودش به همراه دکتر رفت از اتاق بیرون
+راستش واقعا ممنونم که هلن رو عمل کردین نمیتونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم
دکتر = لازم نیست خانم جئون من از وقتی هلن ۱ سالش بود میشناختمش باخودم عهد بسته بودم که حتما درمانش کنم من وظیفه ام رو انجام دادم
+خیلی ممنونم ازتون با اجازه
دکتر = خدانگهدار
النا رفت تو اتاق و هلن و جیهون رو اماده کرد و هر سه باهم از بیمارستان خارج شدن و سوار ماشین شدن . النا اونا رو به مهدکودک رسوند و خودش هم رفت سرساختمون
۰۰۰ : سلام خانم مهندس
+سلام
... : سلام مهندس
+سلام
به هرکسی میرسید بهش سلام میکرد و اونم متقابلا سلام میکرد
+سلام
خانم شی = اعه سلام خانم
+چیشده چرا شروع نمیکنید به کار کردن
خانم شی = چه میدونم از آقای جئون بپرسید
+ اقای جعوننن ؟ اینجا چیکار میکنه ؟
خانم شی = چه میدونم با آقای چو دست به یکی کردن که کار رو متوقف کنن
النا از اعصبانیت صورتش قرمز شده بود
+الان کجان ؟
خانم شی = رفتن پایین ساختمون رو بررسی کنن
+باشه باشه شما شروع کنین به کار کردن
خانم شی = اخه خانم
+همین که گفتم شروع کنین
خانم شی = چشم
النا نفس عمیقی کشید و اروم با خودش گفت
+ وایسا ببین چیکار میکنم باهات وایسا دیگه
همه کارگرا شروع به کار کردن و النا هم بالا سرشون بود و به کاراشون نظارت میکرد چند دقیقه که گذشته دو تا از کارگرها اومد پیش النا تا سوالی ازش بپرسه
... : ببخشید خانم مهندس اگه اینجا رو همچین نمای بدیم باید این قسمت هم همچین نمای بدیم
+ به نظرم این طرف رو یه نمای ساده بدیم و اونیکی رو نمای رومی کنیم
... : نمای رومی خیلی هزینه میبره
+ اونش مشکلی نیست
همینطور که داشت حرف میزد به سمت کنار ساختمون رفت و از بالا پایین رو نگاه کرد و دید جونگکوک داره با آقای چو صحبت میکنه.............
شرط
۱۲ لایک
۱۰ کامنت
پارت ۲۶
ویو راوی
النا و جیهون وارد بیمارستان شدن و رفتن تو اتاق هلن
+صبح بخیر پرنسس
♡ سلام مامانیی ......سلام داداشیی
دکتر وارد اتاق شد و به طرفشون اومد
دکتر = سلام خانم جئون
النا لباس هلن رو به جیهون داد تا به هلن کمک کنه که بپوشه و خودش به همراه دکتر رفت از اتاق بیرون
+راستش واقعا ممنونم که هلن رو عمل کردین نمیتونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم
دکتر = لازم نیست خانم جئون من از وقتی هلن ۱ سالش بود میشناختمش باخودم عهد بسته بودم که حتما درمانش کنم من وظیفه ام رو انجام دادم
+خیلی ممنونم ازتون با اجازه
دکتر = خدانگهدار
النا رفت تو اتاق و هلن و جیهون رو اماده کرد و هر سه باهم از بیمارستان خارج شدن و سوار ماشین شدن . النا اونا رو به مهدکودک رسوند و خودش هم رفت سرساختمون
۰۰۰ : سلام خانم مهندس
+سلام
... : سلام مهندس
+سلام
به هرکسی میرسید بهش سلام میکرد و اونم متقابلا سلام میکرد
+سلام
خانم شی = اعه سلام خانم
+چیشده چرا شروع نمیکنید به کار کردن
خانم شی = چه میدونم از آقای جئون بپرسید
+ اقای جعوننن ؟ اینجا چیکار میکنه ؟
خانم شی = چه میدونم با آقای چو دست به یکی کردن که کار رو متوقف کنن
النا از اعصبانیت صورتش قرمز شده بود
+الان کجان ؟
خانم شی = رفتن پایین ساختمون رو بررسی کنن
+باشه باشه شما شروع کنین به کار کردن
خانم شی = اخه خانم
+همین که گفتم شروع کنین
خانم شی = چشم
النا نفس عمیقی کشید و اروم با خودش گفت
+ وایسا ببین چیکار میکنم باهات وایسا دیگه
همه کارگرا شروع به کار کردن و النا هم بالا سرشون بود و به کاراشون نظارت میکرد چند دقیقه که گذشته دو تا از کارگرها اومد پیش النا تا سوالی ازش بپرسه
... : ببخشید خانم مهندس اگه اینجا رو همچین نمای بدیم باید این قسمت هم همچین نمای بدیم
+ به نظرم این طرف رو یه نمای ساده بدیم و اونیکی رو نمای رومی کنیم
... : نمای رومی خیلی هزینه میبره
+ اونش مشکلی نیست
همینطور که داشت حرف میزد به سمت کنار ساختمون رفت و از بالا پایین رو نگاه کرد و دید جونگکوک داره با آقای چو صحبت میکنه.............
شرط
۱۲ لایک
۱۰ کامنت
- ۸۲۸
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط