{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دستانت را به سویم دراز کردی ، گفتم

وقتی دستانت را به سویم دراز کردی ، گفتم

ــ از قفس چه می دانی ؟
 گفتی : آزادی


ــ از تنهایی ؟ گفتی : همزبانی
ــ از محبت ؟ : عشق

ــ از دوستی ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار


ــ از جدایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باز هم گفتم جدایی ؟
سکوت تو مرا شکست
و به گریه انداخت

به چشمانت نگاه کردم
و گفتم بگو ...

تو آغوش به رویم گشودی و

گفتی : جدایی هرگز !

بی تو من می میرم ...



دیدگاه ها (۱)

پارت بیست‌وهفتم |در آسمانچند دقیقه بعد، مهماندارها شروع به آ...

P : 31

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی یونگی (درخواستی)

پارت پنجاه‌وهفتم | صبحِ آرامجئون جونگ‌کوکنور صبح آروم از پنج...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط