وقتی دستانت را به سویم دراز کردی ، گفتم
وقتی دستانت را به سویم دراز کردی ، گفتم
ــ از قفس چه می دانی ؟
گفتی : آزادی
ــ از تنهایی ؟ گفتی : همزبانی
ــ از محبت ؟ : عشق
ــ از دوستی ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باز هم گفتم جدایی ؟
سکوت تو مرا شکست
و به گریه انداخت
به چشمانت نگاه کردم
و گفتم بگو ...
تو آغوش به رویم گشودی و
گفتی : جدایی هرگز !
بی تو من می میرم ...
ــ از قفس چه می دانی ؟
گفتی : آزادی
ــ از تنهایی ؟ گفتی : همزبانی
ــ از محبت ؟ : عشق
ــ از دوستی ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باز هم گفتم جدایی ؟
سکوت تو مرا شکست
و به گریه انداخت
به چشمانت نگاه کردم
و گفتم بگو ...
تو آغوش به رویم گشودی و
گفتی : جدایی هرگز !
بی تو من می میرم ...
- ۳.۱k
- ۱۰ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط