{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Strawberrywhiskey

#Strawberrywhiskey
#IU
PART:6

یونگی: ازم جدا شو ببینم

جیمین: نتونه یونی دیگه نینیو دوست نداله؟

یونگی: از اولم ازت خوشم نمیومد، حتی میخواستم بکشمت که اینجوری شد.

جیمین بغضش گرفت و از بـ//غل یونگی اومد بیرون.

جیمین: پس یعنی نینی باید بمیله؟! یعنی یونی بگلش نمیتونه تا نتلشه؟!

یونگی: مردن که فعلا نه ولی اره بغـ//لت نمیکنم.

جیمین یهو زد زیر گریه

یونگی: هی... هی ساکت شو

اما فایده ای نداشت، یونگی ناچار جیمینو بغـ//ل کرد و برد رو تـ//خت

یونگی: حالا دیگه گریه نکن، باشه؟ داری گوشامو کر میکنی

جیمین: با... باجه(هق هق)

جیمین خودشو بیشتر تو بغـ//ل یونگی جا داد و چشماشو بست، حالا داشت اروم هق هق میکرد

(ساعت 3:00 بامداد)

یونگی حالا که مطمئن شد جیمین خوابش برده، خواست بلند شه که دید جیمین محکم گوشه لباسشو با هر دو دست گرفته.

یونگی: لعنتی، انگار شبو باید پیشه این مو صورتی بمونم

لباسشو اروم از دست جیمین ازاد کرد و پشت بهش خوابید، به یک دقیقه نکشید که دستای کوچیک جیمین دور کـ//مر یونگی حلقه شد.

یونگی عصبی زیر لـ//ب گفت

یونگی: حقشه همین الان بکشمش

(صبح روز بعد)

یونگی با حس خفگی چشماشو باز کرد.تنها چیزی که جلوی دیدش بود جیمینی بود که محکم دستاشو دور گردن یونگی حلقه کرده و خودشو تو بـ//غلش جا داده بود.

یونگی: الان خفم میکنی(اروم)

یونگی به زور جیمینو از خودش جدا کرد و رفت یه دوش بگیره تا اتفاقات این چند روز براش هضم بشه. چشماشو زیر اب گرم بسته بود و داشت لذت میبرد که در توسط جیمین باز شد.

یونگی: در زدن بلد نیستی؟!

جیمین به سرعت دستاشو جلوی چشماش گرفت.

جیمین: ببشید حباسم نبود

یونگی: حالا برو بیرون تا بیام

جیمین: یه اگاهه ای اون جا هشت من ازش میتشم تفنگ داله.

یونگی: اون باتو کاری نداره، حالا برو بیرون
دیدگاه ها (۰)

#Strawberrywhiskey #IU PART:7یونگی: میری بیرون یا بیام بزور ...

سلام قشنگام بعد از یک هفته یا دو هفته میزارم رمان رباب من رو...

#Strawberrywhiskey #IU PART:5یونگی: هوفف خب الان چیکاره ایم(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط