‌#بی‌اعتماد_26

‌#بی‌اعتماد_26

بینیشو بالا کشید و سرشو تکون داد..

کوک: خب خب ببینید چی خرید...

با دیدن بورام بقیه حرفشو ادامه نداد و فورا گفت:
چیشده؟!

کانیا: چیزی نیست..
بعدا بهت میگم..
فعلا بیا بریم.. بورام میخواد سوار اون اسبا بشه.........

بعد از کلی جنب و جوش و چرخ زدن تو شهربازی تصمیم گرفتیم برگردیم خونه...
سوار ماشین شدیم..
مشغول صحبت با کوک بودم که صدای وول خوردن بورام نظرمو جلب کرد..
با لبخند به صندلی پشت نگاهی انداختم اما...
اما بورام دستش رو قلبش بود و صورتش کبود بود...
صداش درنمیومد و فقط با دست و پا زدن تقلا میکرد...

+بورام... بوراممممم..

با داد و فریادای من کوک فورا ماشینو یک گوشه نگه داشت ...
با ایستادن ماشین.. درو باز کردم و خودمو به بورام رسوندم..
+بوراممم خواهش میکنمممم...

کوک دستپاچه گفت:
-قرص..قرصاش کجاست...

+نیاوردم.. خونس....

خب خب بچها ببخشید کم بود واقعا نتونستم بنویسم...
و اینکه حمایتا کم شده..
و مجبورم واسه پارت بعد شرط بزارم..
شرط پارت بعد 12 لایک و ۲۰ کامنت💜
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

مهمونی خطرناکپارت=27ویو اتباورم نمیشد بابام بالاخره قبول کرد...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

عشق دروغین

۱۱

پارت ۱۴کوک: چی بورام این که خیلی خوبهبورام: تو چیمیگی هان...

بورا:میگم شب عروسیت باهات باشم؟کوک:اره عزیزمویو صبح اتاز خوا...

#فیک_عاشقت_شدم#پارت 11ماشین رو روشن کردم و به سمت خونه آنا ر...

درخواستی یکی از بیبی هام سه پارتی از شوگا(وقتی فک میکرد بهش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط