‌#بی‌اعتماد_24

‌#بی‌اعتماد_24

(5سال بعد)

با صدای چرخیند کلید فورا به همراه بورام پشت مبل قایم شدیم..

-کانیا.. بورام...

همین جوری که درو میبست گفت:
-به همین زودی خوابیدین!

به سمت بریز برق رفت تا روشنش کنه..
به محض روشن شدن خونه صدای جیغی شنید که باعث شد شوکه بشه...

نگاهی به کانیا و بورام انداخت که کیک و بادکنک دستشون بود..

-اینجا.. چخبره!؟

+اوففف.. انقد سرت شلوغ شده که روز تولد خودتم یادت رفته..

همینجوری که سرشو میخارید گفت:
تولد!؟

/آره بابا جون..
امروز ، روز تولدته..
منو مامان خواستیم سوپرایزت کنیم...
حالا سوپرایز شدی؟

کوکی با حالت کیوتی سرشو تکون داد گفت:
خیلییی سوپرایز شدم..
و بعد دو زانو نشست و دستاشو باز کرد..

بورام فورا به سمتش دوید و خودشو تو بغل باباش انداخت..
کوک بوسه ای رو گونش کاشت و گفت:
-حالت خوبه؟
قلبت که درد نگرفته؟!

بورام نگاهی به مامانش انداخت و بعد کمی مکث سرشو به سمت دیوار چرخوند و گفت:
نه باباجونم...

-به بابا دروغ میگی!؟

بورام دستپاچه از بغل باباش بیرون اومد سرشو انداخت پایین و گفت:
شما این روزا سرتون خیلی شلوغه نمیخوام نگران من بشین..

کوک با دستش موهای بورامو به هم ریخت و گفت:
دختر کوچولوی بابا از کی انقد بزرگ شده که به فکر همچی هست؟

بورام خودشو لوس کرد و گفت:
از وقتی که شما بهم یاد دادی مثل بزرگا رفتار کنم🙃

پارت۲۴ تقدیم نگاهای قشنگتون💜
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

حقیقت پنهانپارت ۸ ویو ادمین :بورام متوجه نگاه ها و حرف های ج...

معامله، p36ماشین از محدوده‌ی شهر خارج شده بود و جاده کم‌کم خ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۵ | «نقشه‌ی جیا»...

COERCION

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

part 2بعد اینکه پزشک دارو ها رو تجویز کرد.. با تشکر از اتاقش...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

ادامه پارت1

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط