{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روباه کوچولوی من

روباه کوچولوی من
پارت سی و هفت
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو چویا
داره نزدیکم میشه ، خیلی اینجوری ترسناکه .
دازای : اوه ما اینجا یه هویج منحرف داریم.
چویا : خفه شو
@ویو دازای
وقتی میترسه خیلی شیرین میشه .چسبوندمش به دیوار . و گردنش رو گاز گرفتم .
چویا : اههههه
دازای : دوست دارم خودمو بمالم بهت .خیلی نرمی .
چویا : ولم کننن.....دازای تروخدا...بخیه هام باز میشه .
ولش کردم .
دازای : ای توف تو روش . خودتو خوب کن .
چویا : نمیتونم
دازای : بگیر بخواب دیگه .
چویا : نححححححح
دازای : پس منم تورو میکنم .
چویا : اتاق خواب کجاست .
دازای : اونجا
بدو رفت سمت اتاق ، انقدر از به فاک رفتن میترسه ؟ هم؟
منم رفتم تو اتاق ولی اروم متوجه نشد .
چویا : لعنتییییی لعنت بهت لعنت بهش .
و بعد خوابید . منم که کارم کرم ریختنه ( خود دانیم 😒 ) رفتم سراغش .
دازای : اممم چویا با یه هدیه ی کوچولو مشکلی نداره ؟ مگه نه؟
دوتا انگشتمو کردم توش .و قیچی وار تکون دادم . تو خواب ناله میکرد .اییییی خدااااا کاواییییی من.
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
دیدگاه ها (۱)

روباه کوچولوی من پارت سی و ششم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای بدو...

روباه کوچولوی منپارت سی و پنجم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا دازا...

رمان سوم پارت یازدهمبسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>>...

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

روباه کوچولوی من پارت هشت 😉꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @ویو...

روباه کوچولوی من پارت دوازده ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @و...

رمان سوم پارت نوزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ویو دازای ت...

روباه کوچولوی من پارت بیست و نهم 😵꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا ...

روباه کوچولوی من پارت نه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> فردای ان روز @وی...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

روباه کوچولوی منپارت بیست و هشت ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط