{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم
منم و سینه ی بیمار، ولی میخندم
منم و حسرتِ یلدا و غزلخوانیِ عشق
شعرِ من وردِ لبِ یار...ولی میخندم
منم و حسرتِ سرخیِ انارِ لبِ او
حسرتِ بوسه و دیدار،ولی میخندم
«نفسم بندِ نفسهای کسی هست که نیست»
همه دنیا شده دیوار،ولی میخندم.
منم آن شاعرِدلخون که فقط وقفِ تو شد
و ندیداز توجز آزار،ولی میخندم
هر چه فریاد زدم از غم و تنهایی و درد
گوشِ تو نیست بدهکار،ولی میخندم
کَسِ من روی تو و کارِ من آغوشِ تو بود
شده ام بیکس و بیکار، ولی میخندم
شدم از عشقِ تو دیوانه و رسوای زمان
آه! ،انگارنه انگار،ولی میخندم
دیدگاه ها (۵)

نگاهی نامسلمان،ناگهان انداختی ،رفتیندیدی سوختم،آتش به جان ان...

آه از وقتی که یارت کفش رفتن پا کندتا خودش را در کنار دیگری پ...

به کجا پر بزنم؟تا دل من وا بشودیا کمی چشم ترم غرق تماشا بشود...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

#تاج_و_طوفانپارت ۴۵: قولی که واقعی شدپادشاه با خستگی دستش را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط