{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 29 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 29 ⁠`⁠ლ⁠


جه بوم رو جلوی در گذاشت خودش وارده رستوران شد به سمته مردی که پشته صندوق بود رفت بعد از گذاشتن ادایه احترام با لبخند لب زد
ات : سلام آقا من گانگ ات هستم اومدم حقوق این دو روزم که اینجا گارسون بودم بگیریم
..... : باشه خانم منتظر بمونید
صندوق دار درحال حساب کردن پول های دختره بود چشم های گردش دور بر رستوران را نگاه میکرد پایش را به زمین میکوبید منتظر ایستاده بود درحال نگاه کردن چشم اش خورد به زوجی که گوشه ای از رستوران نشسته بودن
پسره دست دختره رو گرفته بود و بوسه ای روش گذاشت دختره باز هم با دیدن این صحنه دوباره یاده جیمین افتاد سریع صورتش رو به طرف صندوقدار برگردوند پول ها رو با عجله ازش گرفت و از رستوران زد بیرون دور بر رو نگاه کرد نفس راحتی کشید و گفت ات: اوف خوب شد که رفته
قدم برداشت سمته جاده که یهو صدای اون پسر خول چل رو باز شنید برگشت بشته سرش رو نگاه کرد با دیدن جه بوم که کناره دیوار نشسته منتظر ات بود سریع از رویه زمین بلند شد و سمته ات آمد جه بوم : ات الان کجا میریم
ات : احمق میریم نه میرم تو جایی نمایی
جه بوم : اما من مواظبت هستم تا تو رو ندزدن
دختره خنده ای کرد و لب زد ات : اگه برات یه دختر بزارم
مطمئنم ازت محافظت می‌کنه
جه بوم کمی دلخور گفت جه بوم : تو با من ازدواج نمیکنی
ات : خاک تو سرت کنم
دوباره سمته جاده قدم برداشت همینکه نزدیک جاده شد یهو با سرعت ماشینی از کنارش رد شد رد شدن ماشین باعث ریخته شدن آب کثیف کناره جاده رو لباسش شد اون شلوار سیاه و پیرهن کوتاه چهارخونه ای که پوشیده بود الان با آب های کثیف اون لباس ها کثیف شده بودن
/اسلاید ۲ لباس ات /
عصبی داد زد جه بوم سمتش اومد جه بوم : کثیف شدی
دختره مثله کوه آتش فشان سمته جه بوم چرخید با بلند کردن دستش سیلی محکمی زد به جه بوم پسره خنگ سریع دستش رو گذاشت رویه گونه اش و سریع گفت جه بوم : این یعنی قبول کردی
ات گریه الکی میکرد دستش را رویه سرش گذاشت و عصبی داد زد ات : ‌‍‌‌چه قبول کردنی چیکار کنم که دست از سرم برداری
جه بوم : اگه پیشنهاد مو قبول کنی برات هر کاری میکنم با من ازدواج کن
ات : هر کاری که بگم
جه بوم : اوهم اوهم
ات : الان میری گم میشی و هیچوقت دیگه نمایی این طرفا
جه بوم : اینجوری پیشنهادمو قبول میکنی
ات : اره فقط برو و چندین ماه بعد بیا
جه بوم با خنده قدم برداشت و از آنجا رفت ات نگاهی به رفتن ام پسر خول چل انداخت حتا با گفتن این همه حرف های بد باز هم خندید ات : احمقه احمق..
دیدگاه ها (۲)

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 30 ⁠`⁠ლ⁠وارده خونه کوچیک اش شد ب...

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 31 ⁠`⁠ლ⁠با صدای مادر بزرگ پیر با...

( استاد جذاب من) ლ( پارت 28 ⁠`⁠ლ⁠)ات : مادربزرگ سیر شدم م/ات...

(استاد جذاب من)⁦ ლ( پارت 27 ⁠`)ლدکتر : سلام آقای پارک میبینم...

رمان دختر خاص پارت 26

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت 1 ]از صبح تهیونگ ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط